یادداشت پویان عسگری درباره «ماجرای نیمروز: رد خون» محمدحسین مهدویان

«ماجراي نيمروز: رد خون» مكمل تاريك و هيستريك فيلم اول، اثري مهم در ادراك مناسبات امنيتي «جمهوري اسلامي» در دهه شصت شمسي و ريخت‌شناسي گرايش‌هاي مختلف سياسي در «جمهوري اول» است

7فاز:
«ماجراي نيمروز: رد خون» مكمل تاريك و هيستريك فيلم اول، اثري مهم در ادراك مناسبات امنيتي «جمهوري اسلامي» در دهه شصت شمسي و ريخت‌شناسي گرايش‌هاي مختلف سياسي در «جمهوري اول» است كه ظاهر مستندنما و مود سرد فيلم قبلي را در ابعاد/مقياسي بزرگ‌تر با دو سنت مسلط فيلمسازي در سينماي ايران؛ فيلم «ملودرام» (احساس) و فيلم «جنگي» (خشونت) مي‌آميزد. فيلمي تندخو و هيولاوش كه به تدريج خشم و عصبانيت برآمده از تقابل ميان سيستم و خصم‌اش را در ناخودآگاه تماشاگر انباشته مي‌كند و در ميزانسن سه نفره پاياني و در قالب يك بحران خانوادگي به تبيينِ ديدگاه انساني در مواجهه با موقعيت‌هاي پارادوكسيكال سياسي مي‌رسد. قصه التهابات يك ملت در كالبد يك تنگناي عاطفي/خويشاوندي كه با حضور اقتدارگراي شخصيت صادق در انتهاي فيلم دو حس را موكد مي‌كند؛ «انزوا» مادري كه مايوس در وصال فرزندش از او دور مي‌شود و مامور اطلاعاتي باهوشي كه در پايان ماموريت و در آستانه ورود به «جمهوري دوم» با از دست دادن تمام همكارانش «تنها» مي‌ماند. باز هم تماشاي فيلمي از مهدويان تماشاگر جدي را تحت تاثير قرار خواهد داد. او اين‌بار بدبين‌تر از فيلم اول و با رويكردي مشفقانه در همراهي با احساسات و محدوديت‌هاي انسانيِ افراد «حزب‌اللهي» و «مجاهد» شبكه‌اي از انسان‌هاي باهوش و عملگرا خلق مي‌كند و با روح/وجداني رنجور ناشي از مسئوليت‌پذيري اخلاقي در مواجهه با سبعيت و خشونت درام، تخاصم ميان ايرانيان را نمايش مي‌دهد. مهدويان تماشاگر را به دل تاريخ معاصر (پارانوياي دهه 60) مي‌برد و با برجسته كردن تناقضات ايدئولوژيك و تفاوت‌هاي رفتاري افراد حاضر در سيستم، از دريچه حساسيت‌هاي انساني به ماجراها/شكاف‌هاي بغرنج سياسي و فرديت «مسئله‌ساز» در سال 1367 مي‌نگرد. شخصيت‌ها در «ماجراي نيمروز: رد خون» نه فقط معادل‌هاي دراماتيك آدم‌هاي واقعي كه انسان‌هايي شكننده، حساس و در تمناي زندگي هستند. بعبارت بهتر اعضاي گروه نسبت به فيلم قبلي پيچيده‌تر شده‌اند و ايمان و خلوص و صميميت آنها در فيلم اول جاي خود را به بي‌اعتمادي و تك‌روي و سركشي داده است. پس اگر فيلم اول داستان شكل‌گيري يك گروه در فضايي برادرانه بود در فيلم دوم تماشاگر شاهد فروپاشي و از بين رفتن جمع پنج نفره در جهاني دوزخي مي‌شود. به شكلي دهشتناك در پايان تلخ و پارانوئيك فيلم (برخلاف پايان ظفرمند فيلم اول) فرصتي براي هيچكس باقي نمانده، ابر جلوي تابش نور خورشيد را گرفته و رد خون به همه جا پاشيده شده است. جوانان انقلابي مسئله‌دار و واجد پيچيدگي شده‌اند و اينگونه «جمهوري دوم» با ترديد و شُبهه آغاز مي‌شود.

پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز