یادداشت پویان عسگری درباره «بیتا» هژیر داریوش و دو فیلم جلال مقدم؛ «پنجره» و «فرار از تله»

درباره «پنجره» و «فرار از تله» جلال مقدم: جلال مقدم مهمترين استعداد برآمده از سينماي فارسي در كنار فريدون گله در دهه چهل و پنجاه خورشيدي بود. 
7فاز:
درباره «بيتا»: دختري معصوم و ساده‌دل (گوگوش) در شهري دل‌مُرده و خاكستري بدنبال دلخوشي‌هاي كوچك براي فرار از ملال و روزمرگي است. اما جهان كودكانه و فانتزي او در تقابل با بي‌اعتنايي سايرين به تدريج مي‌پژمرد و دختر بي‌پناه و مايوس به ازخودبيگانگي (اليناسيون) و انزوا در پايان مسير بن‌بست‌گونه‌اش مي‌رسد. «بيتا» تنها فيلم بلند سينمايي هژير داريوش يكي از نخستين آثار «زن محورِ» جدي در تاريخ سينماي ايران است؛ حاصل خودآگاهي يك فارغ‌التحصيل مدرسه سينمايي ايدك كه از مهمترين استعدادهاي سينماي روشنفكرانه ايراني در دهه چهل و دهه پنجاه خورشيدي بود و نقشي موثر و كارآمد در سازماندهي و مديريت جشنواره جهاني فيلم تهران ايفا كرد و پيامد آن، اغلب اوقات عمر كوتاه سينمايي‌اش بجاي فيلمسازي، صرف كارگزاري فرهنگي و گسترش مفهوم سينما در فرهنگ عمومي شد. يك سينمادوست جدي و خوش‌سليقه كه به غرور و نخوت اشتهار داشت و اين موضوع به لحن حق‌بجانب و نظرگاه از بالاي تنها فيلم بلندش هم منتقل شد. فيلمي افسرده‌حال و ماندگار در تاريخ سينماي ايران - منبع الهام «رگ خواب» حميد نعمت‌الله و بسياري از فيلم‌هاي زنانه ديگر - با سكانس‌هايي بيادماندني و لحظاتي موثر كه در مرز ميان ملودرام بومي (ارتقاي كليشه‌ها و قراردادهاي سينماي فارسي) و گرته‌برداري از سينماي ميكل آنجلو آنتونيوني (پيروي از استتيك سينماي مدرن اروپا) قرار مي‌گيرد. لحظات ويژه تنهايي بيتا و تمركز بر درونيات او كه به لطف نكته‌سنجي‌هاي زنانه موجود در فيلمنامه گلي ترقي، حضور اندوهگين گوگوش و موسيقي همدلي‌برانگيز لوريس چكناواريان حاصل شده، مهمترين دليل بر كلاسيك شدن فيلم در گذر زمان بوده‌اند. در اين ميان داريوش با ترسيم اغراق‌آميز روحيه‌اي خشك براي معاشر مرد بيتا و اعطاي بي‌رحمي به خويشاوندان دختر، شكاف ميان ذهنيت بيتا و عينيت پيرامونش را تشديد كرده و با طرد بيتا از سوي سايرين، وقوع اتفاقات ناگوار (مرگ پدر، ازدواج اجباري و مواجهه با عشق ازدست‌رفته) و اضمحلال تدريجي او، فانتزي كودكانه دختر را بدل به رئاليسمي سنگدلانه مي‌كند. پايان‌بندي «بيتا» نقطه اوج اين منحني است؛ دختري با هويت فروپاشيده كه با از دست دادن دلخوشي‌هاي شخصي و اخلاقيات پذيرفته شده انساني، در معرض ورود به دنيايي تاريك و ناشناخته به عنوان يك روسپي قرار مي‌گيرد. لحظه‌اي تكان‌دهنده و فراموش‌نشدني از تحول معكوس يك شخصيت زن در تاريخ سينماي ايران با مودي سرد و بدون قضاوت اخلاقي از جانب فيلمساز كه بواسطه مكثي دراماتيك و تاثيرگذار، بذر پذيرش گناه و ابهام وجودي در جان دخترك حالا زن شده كاشته مي‌شود.

درباره «پنجره» و «فرار از تله» جلال مقدم: جلال مقدم مهمترين استعداد برآمده از سينماي فارسي در كنار فريدون گله در دهه چهل و پنجاه خورشيدي بود. فيلمسازي كه وراي رويكردهاي ادبي حاكم بر سينماي ايران و تلقي قراردادي از فيلم هنري، به ابعاد حرفه‌اي فيلمسازي توجه داشت. او برخلاف اكثر هم‌نسلان‌اش كه خاستگاهي غيرسينمايي داشتند به فرم فيلم همچون يك بناي نيازمند معماريِ سينمايي مي‌نگريست و با اهتمام جدي به داستانگويي كلاسيك، فراز و فرود دراماتيك را متناسب با كارگرداني هدفمند و قاب‌هاي استيليزه براي رسيدن به سرگرمي و غافلگيري تماشاگر طراحي مي‌كرد. بعبارت بهتر مقدم اولين فيلمساز ايراني بود كه مسلط به «ويژن/بينش آمريكايي» در امر فيلمسازي شد و اين تسلط را در دو فيلم منحصربفردش، همچون ميراثي لايزال براي فيلمسازان بعدي بجا گذاشت؛ «پنجره» و «فرار از تله». مواجهه با اين دو فيلم بعد از چندين دهه تماشاگر را شگفت‌زده مي‌كند. تركيبي متعادل از عناصر بومي و فضاي ژانري با مودي سرد و روحيه‌اي خوددار در بروز عواطف انساني كه با اجتناب از قرارگيري در جايگاه سياه و سفيد درام، بدنبال نمايش آدم‌هاي خاكستري با خوي بدوي و نيازهاي غريزي است. جلال مقدم شخصيت‌هاي اين دو فيلم را نه قهرمان و خبيث كه درگير محدوديت‌هاي شخصي خويش نمايش مي‌دهد و با دوري از دلسوزي براي آنها با پوچ‌انگاري به تماشاي سقوط‌ و نابودي‌شان مي‌نشيند. هر دو فيلم تحت تاثير سينماي كلاسيك آمريكا، زيبايي‌شناسي «فيلم نوآر» و لحن سرد فيلم‌هاي جنايي فرانسوي هستند. «فرار از تله» فيلم‌هايي همچون «جنگل آسفالت» جان هيوستون و «دايره سرخ» ژان پير ملويل را بخاطر مي‌آورد و «پنجره» هم اقتباسي از داستان معروف «يك تراژدي آمريكايي» نوشته تئودور درايزر است و طبيعتا يادآور «مكاني در آفتاب» جرج استيونس. در هر دو فيلم، حاشيه صوتي (موسيقي جوك‌باكسي)، شيوه حضور بازيگران و بخصوص بازي‌هاي متفاوت بهروز وثوقي، دقت و وسواس در قاب‌بندي و منش كمينه‌گرا در صحنه‌پردازي (هم در متن و هم در اجرا)، مصالح متمايزي در نسبت با زيرمتن سينماي فارسي هستند و خاص بودن آنها حاصل ذوق و سليقه تربيت شده فيلمساز بوده. بخاطر همين تمايزات، چه در زمان نمايش فيلم‌ها و چه در ساليانِ بعد، اين استتيك ويژه ناديده گرفته شد و جريان انتقادي به سادگي از كنار او و اين دو فيلم گذر كرد. اما مقدم نه فقط كارگرداني يكه و ممتاز كه بر مبناي شعور و شور موجود در دو مووي ماندگارش؛ دان سيگل سينماي فارسي بود. كسي كه در اوج تواضع و هوشمندي، از طريق «پنجره» و «فرار از تله» به تشخص داستانگويي/فيلمسازي در تاريخ سينماي ايران رسيد.
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز