یادداشت پویان عسگری درباره سریال «داستان جنایی آمریكایی» و فیلم «یك مكان ساكت» جان كرازینسكی

درباره «داستان جنايي آمريكايي»: قلب تپنده جذابيت و هوش برق‌آساي داستانگويي آمريكايي اينجاست؛ در «داستان جنايي آمريكايي». مطالعه‌اي دقيق و نكته‌سنجانه از وضعيت فرهنگ و جامعه و سبك زندگي در آمريكاي ساليان اخير
7فاز: 
درباره «داستان جنايي آمريكايي»: قلب تپنده جذابيت و هوش برق‌آساي داستانگويي آمريكايي اينجاست؛ در «داستان جنايي آمريكايي». مطالعه‌اي دقيق و نكته‌سنجانه از وضعيت فرهنگ و جامعه و سبك زندگي در آمريكاي ساليان اخير. فصل اول سريال با تمركز بر ماجراي مبهم او. جي. سيمپسون به كاركرد رسانه‌هاي عمومي در دهه نود، شكل‌گيري فرهنگ تازه سلبريتي و تشديد نزاع نژادي در يك جامعه ملتهب مي‌پرداخت و در فصل دوم گروه سازنده با مكث بر احوالات جاني ورساچي و قاتل نابغه‌اش، علاوه بر دهه نود، بسوي دهه هشتاد هم پر مي‌كشند و «حرص و آز»، «پول بمثابه مذهب»، روياي آمريكايي منتج از بازار بورس، همجنسگرايي مردانه و «هوموفوبيا» را موكد مي‌كنند. شايد فصل دوم «داستان جنايي آمريكايي» استحكام ساختاري و انسجام روايي فصل اول را نداشته باشد اما در منش و اسلوبي متفاوت با رويكرد بطئي و تدريجي فصل قبل، در فصل دوم رايان مورفي و گروهش با مكث بر جزئيات و گسترش پلات به شيوه‌اي معكوس از بيرون به درون، از فيزيك به احساس، از سرما به گرما و از پيرنگ به شخصيت مي‌رسند. در الگويي ساختارشكنانه و هوشمندانه، داستان در هر اپيزود با سورپرايز مخاطب به عقب مي‌رود و تماشاگر بعد از ديدن اكشن/اتفاق اصلي، بواسطه مواجهه با انگيزه‌هاي پريشان كاراكترها، تكانه‌هاي عاطفي درون شخصيت‌ها و بروز رفتاري غيرقابل‌پيش‌بيني از سوي آنها، با احساسات متناقض بمباران مي‌شود و آكنده از هيجان و شوري كه يك داستان بزرگ به مخاطبش منتقل مي‌كند، به شخصيت اصلي داستان (قاتل ورساچي) دلبستگي پيدا كرده و نگران سرنوشت او مي‌شود. شخصيتي از تبار تام ريپلي داستان‌هاي پاتريشيا هاي‌اسميت و افراد باهوش فيلم‌هاي جاسوسي كه راه سعادت و آرامش را در پنهان‌كاري و مكر و سلطه تدريجي بر آدم‌ها يافته است اما گذشته تاريك شخصيت، انفجار آتشفشانِ «تكانه‌هاي دروني» و سبعيت/سنگدلي تقدير، به تدريج خونسردي و كنترل را از او گرفته و در نهايت از پا درش مي‌آورد. در حقيقت فصل دوم «داستان جنايي آمريكايي» نه درباره خود جاني ورساچي كه درباره قاتل دورگه او با نام آندرو كونانن (با بازي درخشان درن كريس) و تحمل مرارت‌هاي برآمده از نبوغ/جنون فردي است و پاسخ به اين سئوال دهشتناك؛ تا كجا مي‌شود خيره در «مغاك» شخصي نگريست و تفاوت‌هاي رنج‌آور درون و بيرون را تاب آورد؟

درباره «يك مكان ساكت»: «يك مكان ساكت» جان كرازينسكي پديده سينماي آمريكا در سال 2018 است؛ هم به لحاظ جلب نظر منتقدان و تماشاگران جدي، و هم از جهت فروش استثنايي در سرتاسر جهان. يك فيلم اول خلاقانه و ارزان، با منش و روحيه‌اي تجربي كه ژانرها را در هم مي‌آميزد و با استفاده از مودِ فيلم «هارور/ترسناك»، هيولاهاي ژانر «علمي تخيلي» و لحن برآمده از «ملودرام خانوادگي» آمريكايي، جهان منحصربفردش را آرام و باحوصله بنا مي‌سازد. فيلمي كه بي‌توضيح و خوددار داستان آخرالزماني‌اش را مرموز پيش مي‌برد و با برجسته كردن ايده فرمال افراطي‌اي كه مبناي شكل‌گيري جهانِ اثر قرار گرفته (حذف ديالوگ/صدا به منظور فرار از دست هيولا/سركوب‌گر)، به تدريج منطق استتيك‌اش را براي تماشاگر جا انداخته و توجيه مي‌كند. در اين ميان، تمركز بر تقلاي اعضاي خانواده براي حفظ جان سايرين و مواجهه با تراژدي اول فيلم، سبب نزديكي تماشاگر به شخصيت‌ها شده و توامان استعاره اصلي فيلم را موكد و برجسته مي‌كند؛ «مقاومت خانوادگي در برابر گزندهاي بيروني براي حفظ شاكله‌ و مناسبات‌ خويشاوندي». ايده تماتيكي كه از «مرا در سنت لوييس ملاقات كن» وينسنت مينه‌لي و «امبرسون‌هاي باشكوه» اورسن ولز و «ميلدرد پيرس» مايكل كورتيز تا «جن‌گير» ويليام فردكين و «كريمر عليه كريمر» رابرت بنتون و «جري مگواير» كمرون كرو و «داستان اسباب‌بازي» پيكسار بارها و به انحا مختلف در تاريخ سينماي آمريكا تكرار شده است. در پايانِ «يك مكان ساكت» شايد بنظر بيايد كه نقطه‌عطفِ نهايي داستان به اندازه كافي براي تماشاگر متقاعد‌كننده نيست (پيدا كردن شيوه غلبه بر هيولا) اما بجايش مخاطب، اضطراب و احساسات متناقض و كيفيتي ويژه از شعورِ فيلمسازي را در طول تماشاي اين «كالت» تجربه مي‌كند كه همزاد و مشابهي در بين فيلم‌هاي روز ندارد. در عين حال استعاره مركزي فيلم (مقاومت در برابر گزندهاي جهان پيرامون)، در ساحتي متفاوت و همچون كاربردش در چرخه فيلم‌هاي «هارورِ» دهه هفتادي سينماي آمريكا؛ در نسبت با جوامع بسته و حكومت‌هاي توتاليتر، كاركردي انضمامي/انتقادي مي‌يابد و امكان خوانش سياسي از مناسبات ترسناك فيلم را فراهم مي‌كند؛ جايي كه آدم‌ها، پيامدِ رويارويي با سركوب و ترس منتج از ويرانگري هيولا، به انزوا و سكوت (لال شدن) پناه برده‌اند و نيروي سركوب‌گر (هيولا) به دنبال صدا و فرصتي است تا آنها را مقهور و نابود سازد. يك تقابل سياسي در فيلمي به ظاهر كوچك اما در باطن منشوروار كه در نهايت با تحديد جايگاه پدرسالاري و مرگ هيولا (ديكتاتور)، جانبِ عنصر زايش (مادر) و نسل فرزندان را در راستاي نجات زيستِ بشري مي‌گيرد.
پويان عسگري
نظرات
پوري يا دوشنبه 14 آبان 1397 ممنون از متن خوب شما،
فکر ميکنم به حدي بيش بدنبال مفهوم و معنا در هر لايه از فيلم (يک مکان ساکت) گشتي، اينترتينمنت در مجمموع و اکثريت فيلم ديده ميشه و منظور از ديدن تلاش براي کار شدن اين سرگرم کننده بودن هست!
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

















استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز