یادداشت پویان عسگری درباره دو فیلم بهرام بیضائی؛ «مسافران» و «سگ‌كشی»

«مسافران» اوج سبك‌پردازي مالوف بهرام بيضائي در اصرار بر مضاعف‌سازي ميزانسن‌هاي بيانگر و رفتار نمايشي از سوي بازيگران است.
7فاز:
درباره «مسافران»:
«مسافران» اوج سبك‌پردازي مالوف بهرام بيضائي در اصرار بر مضاعف‌سازي ميزانسن‌هاي بيانگر و رفتار نمايشي از سوي بازيگران است. جايي كه شخصيت‌ها براي اداي ديالوگ‌ها متوسل به حركت و خروش در صحنه مي‌شوند و همچون يك اپرا، موزون و آهنگين و توام با رقص، كلمات را خطاب به يكديگر بيان مي‌كنند. اينگونه ميزانسن‌هاي بيضايي همانندِ كوريوگرافي در فيلم موزيكال عمل كرده، و ظرافت و دقت بكار رفته در طراحي ميزانسن‌ها و قدرت‌نمايي بازيگران، «مسافران» را شبيه به يك نمايش باشكوه باله درباره مرگ و زندگي مي‌كند. جايي كه توانايي نبوغ‌آميز بيضائي در فيلمسازي، كانون تماتيك اثر را بدل به «فرم بمثابه معنا» كرده و همچون هر شاهكار فرم‌گراي ديگر در تاريخ سينما، ايده‌هاي تماتيك‌اش را تبديل به عناصر استتيك مي‌كند. قطعه مجزاي ابتداي فيلم در شمال و روبروي ويلاي دريايي (الهام‌بخش فرهادي در انتخاب لوكيشن اصلي «درباره الي») كه در حكم مقدمه اثر مي‌باشد؛ حاوي تك‌گويي تكان‌دهنده زن رو به دوربين است و از همان ابتدا، كليت تماتيك اثر را پيش چشمان تماشاگر افشا مي‌كند؛ هم‌نشيني عروسي و مرگ/شادي و غم/نمايش و زندگي. حاملان شادي و محافظان سنت خانوادگي (آينه) اما در مسير جان مي‌بازند و شومي مرگ‌شان، كل بخش اول فيلم (آماده شدن براي عروسي) را تحت‌تاثير اضطرابي دائمي قرار مي‌دهد. در اين بخش، با وجود اعلام مشكلات دروني/خانوادگي شخصيت‌ها، جوشش آن‌ها در صحنه و ميزانسن‌هاي بيضائي واجد چابكي و سرعت بيشتري است. در اين ميان مفصل مياني كه از سياه‌پوش شدن خانه تا صحنه درخشان گورستان برفي ادامه مي‌يابد، شتاب را به رخوت و جست‌وخيز را به سكون در ميزانسن مبدل مي‌كند. بخش دوم با شروع مجلس عزا و آمدن مهمانان آغاز مي‌شود و حضور سنگين طلسمي كه بر خانه سايه انداخته. شخصيت‌هاي اصلي نمايش در اين بخش اما واكنش متفاوتي دارند. عروسِ طلسم‌شده در مواجهه با كابوس و هذيان به انزوا پناه برده و مادر همچون غريبه‌اي در ميان جمع، اصرار بر زنده بودن مسافران و آمدن آينه دارد. پس به اصرار مادر، دختر كوچك در مراسم عزا رداي عروسي بر تن مي‌كند تا؛ مسافران با آينه (عنصر فانتزي و استعاره مالوف فيلمساز) امكان حضور در جمع را پيدا كنند؛ در ميزانسني نمايشي و موقر كه برآيند دو رويكرد متفاوت ميزانسني در دو بخش فيلم است آنها با جلوه‌اي نمادين و سوار بر اسباب خيال از راه مي‌رسند و موخره اثر را رقم مي‌زنند. ديالوگ پاياني مادر؛ «عروسيت مبارك دختر جان» مويدِ چيرگي نمايش بر واقعيت، غلبه مناسبات آييني بر روزمرگي و تفوق فرم بر محتوا در جهان «مسافران» است.

درباره «سگ‌كشي»: در روزگار خودش همچون يك شوك بود. شبيه به توده‌اي متورم و چركين كه بي‌وقفه و با خشم، دمل‌هايش را روي پرده سينما منفجر مي‌كرد. حاصل كار يك استاد فيلمسازي در بالاترين سطح از قابليت‌هاي تكنيك فيلمسازي در سينماي جريان اصلي ايران طي دو دهه اخير. آكنده از كينه و عداوت در نسبت با تاريخ، «جبر جغرافيايي» و مردسالاري كه بارها در آثار نمايشي و مكتوب بهرام بيضائي تكرار شده. صريح‌ترين فيلم بيضائي و پرمخاطب‌ترين فيلم كارنامه او اما منتقدان دوستدارش را برخلاف تماشاگران، نااميد كرد. آنها از صراحت بيش از اندازه (شعارهاي غليظ سياسي/اجتماعي)، زمان طولاني و معاصر بودن فيلم (فاصله گرفتن بيضايي از مناسبات آييني/نمايشي) ناراضي بودند و اعتقاد داشتند كه حساسيت‌هاي مميزي و نبود سرمايه‌گذار براي آثار خاص‌تر، بيضايي را مجبور به ساخت «سگ‌كشي» كرده. فيلم اما گذر زمان و دو دهه زيست در فرهنگ فيلم‌بيني ايراني را تاب آورده و با وجود محدوديت‌هايي كه در تدوين و موسيقي و برخي از بازي‌ها دارد، به شكل شگفت‌انگيزي روزآمد و الهام‌بخش بنظر مي‌رسد. از اسم نمادين و خوش‌آهنگ فيلم كه در همان بدو امر، زيرمتن سياسي جهان اثر را تعريف مي‌كند تا ترسيم آمبيانس يك جامعه بيمار و موحش، همگي دلالت بر ساخت يك شهر ديستوپيايي، يك تهران ترسناك و جنون‌زده دارند. در اين ضدآرمان‌شهر تحت‌نظر بودن بدل به امري عادي شده و رژه سربازان بخشي لاينفك از حقيقت سياست پادگاني/پليسي حاكم بر اجتماع است. و بيضائي با استفاده از خط داستاني تيپيكال مجموعه آثارش (زني سرسخت در سيطره مردان بزدل) و تلفيق آن با الگوي «فيلم نوآر»، زن خردمند و زيبا را رهسپار اوديسه‌اي شهري مي‌كند تا هم از «ظلم رفته بر زنان» مالوفش بگويد و هم بواسطه منزل‌گاه‌هاي داستان، روحيه دلالي و زيست حيواني مسلط بر اجتماع را نمايش دهد. پيچ داستاني انتهاي فيلم (خيانت شوهر گلرخ به او) مشت آخر فيلمساز به تماشاگر و جمع‌بندي پلات «نوآر» فيلم در تغيير دادن قضاوت تماشاگر پيرامون شخصيت‌ها است. وقتي كه ماموريت با همه مشقت‌هايش به پايان مي‌رسد و زن با اختيار جريحه‌دار شده‌ بر جبر ظالم فائق مي‌آيد، بيضايي بجاي تشويق زن، بجاي دلخوشي و رحم، مسير سخت‌تر را پيش پاي او مي‌گذارد. زن مغموم و مغبون از تماشاي شوهر خائن، او را با قاتلينش تنها گذاشته و در ميزانسني باشكوه صحنه را ترك مي‌كند. طنين اين ديالوگ گلرخ؛ «پس اين بود آخر سگ‌كشي» بمثابه لحظه‌اي معنوي، «تجربه رنج» او را موكد كرده و با كاركردي تزكيه‌بخش منجر به «آگاهي» و پالودگي احساسات تماشاگر بعد از مواجهه با انبوهي صحنه سياه و دلخراش مي‌شود.
 
تكمله: از آخرين فيلمي كه ساخت حالا يك دهه مي‌گذرد. بيشترين فاصله ميان دو فيلم از بهرام بيضائي. آيا بايد بپذيريم كه استاد ديگر فيلم نخواهد ساخت؟ كسي حواسش به اين موضوع هست؟ بعيد است. همان‌طور كه در حين نمايش واپسين اثر خشمگينانه‌اش «وقتي همه خوابيم» بجاي واكاوي فيلم و پي بردن به دلايل خشم مرد نابغه، جماعت منتقد تا توانستند درباره او و فيلم‌هايش مجامله كردند. بيضائي همچون هر هنرمند ويژه‌اي، جلوتر را مي‌ديد و اشاره‌اش به مناسبات فاسد بعدي بود اما قاطبه منتقدان ناتوان از ادراك فيلمساز پيچيده، غرق در حريم امن دروغين بدنبال ريشه‌هاي تفكر چپ در انديشه‌هاي بيضائي بودند! حالا و بعد از ده سال پيش‌بيني بيضائي محقق گشته و سينماي ايران پيامد جامعه عقب‌افتاده و فساد سيستماتيك به يك گنداب بزرگ تبديل شده. حياط خلوتي براي يك مشت مفسد مالي كه پول‌هاي كثيف‌ و نامشروع‌شان را در راستاي پولشويي وارد سينماي ايران كرده‌اند و در اتحادي ناميمون با سيستم رسمي و فرهنگ نفرت‌انگيز حاكم بر سينماي ايران، در حال نابودي هر آدم/ايده جدي و مسئله‌ساز هستند. در اين روزگار عفن‌آلود، در اين جهنم زميني بجاي ديدن فيلم استاندارد، بجاي مواجهه با فيلمي از بهرام بيضائي و تماشاي پلان‌هاي بيضائي‌وار كه حاوي صناعت و هوش فيلمساز باشند بايد به تماشاي فيلم‌هاي پرمدعا و تهي‌مغز بنشينيم و براي لباس‌هاي جديد پادشاه (براي هيچي) هورا بكشيم! بيضائي كجاست؟ كيلومترها دورتر از اين نيرنگستان اسلامي/آريايي در دانشگاه استنفورد كاليفرنيا مشغول به تدريس و زندگي طبيعي است. در جايي كه به اندازه نبوغش به او احترام مي‌گذارند و پذيراي سليقه و شعور منحصربفردش هستند. اينكه در مملكت‌ات، در اقليمي كه به آن زبان فكر مي‌كني احساس غريبگي كني بزرگترين درد است؛ آدم درست در زمان و مكاني نادرست. از صادق هدايت تا بهرام بيضائي، مبناي زيست و آفرينش هنري در اين خاك، مقابله دانايي با جهل بوده است. راه‌حل‌ها تفاوت داشته و از خودكشي تا مهاجرت را شامل شده اما يك چيز هميشگي و ثابت بوده؛ انزواي هوش در بن‌بست ناداني. همانند هر علاقه‌مند به سينما و آثار مكتوب و نمايشي بيضائي، من هم تشنه تماشاي اثري تازه از او هستم. بي‌تاب لحظه‌اي كه در ابتداي فيلمي از بهرام بيضائي اين نوشته حك شود: «گروه فيلم ليسار تقديم مي‌كند».
پويان عسگري
نظرات
مهدي شنبه 17 شهريور 1397 چه تکمله اي!! مثل جوي آبي که تقلا مي کند تا به رود بپيوندد و در نهايت همان مي شود که بايد. اگر غير از اين بود بايد پاي نوشته ات غوغايي به پا مي شد و نزاعي همه جانبه براي گفتگويي پاک و زلال درباره حقيقت، و چون جاي چنين بحثي خالي و غايب است مي توان با همه وجود گندابي که توصيف کردي را تصور کرد. در بين اين همه پليدي چه بهتر که خوانده نشوي پويان جان. کجايي تو پسر!! با من وعده ديداري بده. حتي در فراسوي مرزهاي تنت!!
0 2
پاسخ

سعيد يكشنبه 18 شهريور 1397 عالي بود آقاي عسگري. ممنون از توجه شما به آثار استاد بهرام بيضايي.
1 1
پاسخ

محمود شنبه 21 مهر 1397 بسيار خواندني و دقيق.حيف که استاد ديگر فيلم نمي سازد
0 0
پاسخ

حماسه ايراني يكشنبه 22 مهر 1397 جاي آن است که خون موج زند در دل لعل
زين تغابن که خذف مي شکند بازارش
در فضايي که فيلم سازش ده نمکي باشد و تهيه کننده اش سازمان هاي فاسد رانتخوار، چه جاي فيلمسازي براي بيضايي سازنده رگبار کلاغ.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز