یادداشت پویان عسگری درباره «شطرنج باد» محمدرضا اصلانی و «در امتداد شب» پرویز صیاد

«شطرنج‌ باد» محمدرضا اصلاني چهل سال بعد از اولين نمايش در پنجمين جشنواره جهاني فيلم تهران، هنوز هم غريب و دست‌نيافتني است. فيلمي كه در زمان خود با تندترين واكنش‌ها مواجه شد و منتقدان/تماشاگران با خشم و نفرت از آن استقبال كردند. 

7فاز:
درباره «شطرنج باد» محمدرضا اصلاني:
«شطرنج‌ باد» محمدرضا اصلاني چهل سال بعد از اولين نمايش در پنجمين جشنواره جهاني فيلم تهران، هنوز هم غريب و دست‌نيافتني است. فيلمي كه در زمان خود با تندترين واكنش‌ها مواجه شد و منتقدان/تماشاگران با خشم و نفرت از آن استقبال كردند. اما خب در مواجهه با فيلمي كه همين حالا هم بديع و ديرياب جلوه مي‌كند و حداقل يك قرن از زيرمتن سينماي ايران پيشروتر است چه مي‌شود گفت؟ بايد از نام فيلم شروع كرد؛ شطرنج + باد. «شطرنج» در اين جهان عجيب دلالت بر بازي اهالي خانه در راستاي كشتن جان يكديگر و رسيدن به ماترك بجا مانده از صاحب خانه دارد و «باد» گواهي بر هياهويي است كه در ميان آدم‌ها مي‌پيچد و آن‌ها را براي رسيدن به ثروت و قدرت به جان هم مي‌اندازد. معادل عيني «باد» در فيلم، موتيفي است كه سه بار در فواصل زماني مشخص در دل «ساختار داستاني/ساختمان محل زيست اهالي» در جايگاه فلاش فوروارد، تكرار مي‌شود و به اطلاعات و قضاوت ما درباره آدم‌ها سويه‌هايي متفاوت مي‌بخشد. در اين موتيف‌ها هر چه جلوتر مي‌رويم بر شدت و تندي باد افزوده مي‌شود و در موتيف آخر با طوفاني روبرو هستيم كه در حكم مدخلي براي ورود به طوفان ويرانگر بخش پاياني فيلم در خانه و كشته شدن اهالي به دست يكديگر است. «شطرنج‌ باد» كه بر مبناي يك ديدگاهِ پيچيده‌ي تمثيلي بنا شده، هر چيز موجود در جهانش را (از آدم‌ها تا اشيا) در رويكردي انضمامي با تاريخ و اجتماع و زيست آكنده از توحش و جهالت انسان ايراني، براي تماشاگر جدي، تبيين و قابل فهم مي‌كند. اصلاني در ساختار متمايز داستانش در نسبت با زيرمتن داستانگويي در تاريخ سينماي ايران، و شبيه به رويكرد مدرن ميكل آنجلو آنتونيوني در «ماجرا»، يك گره غليظ در ساختار داستانش ايجاد مي‌كند و بعد بي‌اعتنا به انتظارات فرمي تماشاگر، شيوه‌اي مدرن در پيش مي‌گيرد و بجاي گره‌گشايي كلاسيك و حركت در طول داستان، با لايه لايه كردن قصه‌اش در عرض، منظري بسيط‌تر از داستان فيلم، پيش چشمان تماشاگر قرار مي‌دهد. او قساوت و حرص و آز اهالي خانه را به تاريخ گذشته و زمان حاضر پيوند مي‌زند و در سكانس تكان‌دهنده پاياني فيلم، با حركت دوربين از معماري عهد قاجار خانه اعياني به بناهاي شهري عصر پهلوي در دهه پنجاه شمسي، ديدگاه نمادين فيلم را تبيين مي‌كند. در عين حال خروج كنيزك (شهره آغداشلو) از خانه اعياني، بعنوان تنها كسي كه از ميان اهالي خانه زنده مانده و همراهي دوربين با او به انضمام صداي دلگير اذان روي تصوير شهر خاكستري، به فيلم اصلاني ماهيتي پيشگويانه در پيش‌بيني انقلاب 57 و دوران آينده مي‌بخشد. «شطرنج‌ باد» امكانات فراوان و منحصربفردي در تاريخ سينماي ايران از خود بجا مي‌گذارد. كارگرداني درخشان اصلاني با ميزانسن‌هايي همچون نقاشي، پلان سكانس‌هايي جادويي و نورپردازي‌ تاريك، يادآور «بري ليندون» كوبريك است كه به لطف مهارت و توانايي هوشنگ بهارلوي فيلمبردار امكان بروز پيدا كرده‌اند. آن هم در تناسب با فيلمنامه‌اي كه غافلگيري در الگوي داستانگويي كلاسيك را بدل به فريبكاري و طفره‌روي در تصريح تماتيك داستاني در مدل سينماي مدرن مي‌كند و با ايجاد و گسترش ابهامي رازآلود در كالبد داستان، فيلمي را بوجود مي‌آورد كه در تاريخ سينماي ايران تك‌افتاده و بي‌بديل است.

درباره «در امتداد شب» پرويز صياد: سال‌هاست كه در مباحث سينه‌فيلي، جايگاهي رفيع براي «بن‌بست» پرويز صياد در نظر گرفته مي‌شود. از موقعيت عاطفي شكننده دختر (با بازي مري آپيك) و نمايش سرخوردگي دخترانه در مواجهه با عشق تا اقتباس از آنتون چخوف و صداي احمد شاملو، همه دلالت بر اهميت فيلم در توجه جريان روشنفكري به آن داشته‌اند. از منظري سوبژكتيو و استعاري، فيلم حامل واكنشي زنانه به اتفاق رخ‌داده در بهمن 57 هم هست و نگاه و پيشگويي بدبينانه خالقش به چنين رخدادي را بازتاب مي‌دهد. در ساحتي كلان‌تر و ابژكتيو، ديگر فيلم مهم صياد در اواخر دهه پنجاه «در امتداد شب» نيز تمام نشانه‌هاي پايان يك روزگار و ورود به عصري تاريك را در خود جمع كرده. نام فيلم اشاره به گسترش سياهي و ياس دارد و به شكلي عجيب، فيلمساز در كل فيلم به استهزاي سوپراستارش (مناسبات درباري) و شرايطي كه در آن زندگي مي‌كند، مي‌پردازد. مسئله اصلي فيلم تقابل زندگي ساده و طبيعي پسر با زيست اشرافي و لاقيد زن است و اين نكته كه چگونه مهمترين آرزوهاي يك جوان در رويارويي با توحش فرهنگ عمومي، منجر به نابودي و سركوب معصوميت مي‌شود. فيلم با تلفيق دو الگوي محبوب داستانگويي در فرهنگ عامه (وارونه كردن نسبت سني زوج) و (عاشقِ مريض و بيمار) هم بدل به نمونه‌اي خاص از فيلم عامه‌پسند در تاريخ سينماي ايران شده و هم وضعيت سياسي موجود در جهانش را مضاعف مي‌كند؛ پسر جوان بعد از كامجويي، زن را عاشق خود كرده و حباب پيرامونش را مي‌تركاند. آنها در رابطه‌شان پيشرفت مي‌كنند و براي تشكيل يك زندگي طبيعي آماده مي‌شوند تا اينكه مرگ (انقلاب؟!) از راه مي‌رسد و همه چيز را ويران مي‌كند. در فيلمِ يك فيلمساز جوگير و انقلابي‌نما، احتمالا پسر چريك مي‌شد يا به همراه خانواده‌اش در روستا عليه مناسبات ارباب‌ و خان قيام مي‌كرد. اما «در امتداد شب»، فيلم انسان‌هاي مدرن و باشعورِ شهرنشين است. فيلمي كه در واكنش به بي‌رحمي انقلاب، جانب معاشرت دو انسان و نياز به عشق‌ورزي را مي‌گيرد و تلف شدن انسان در جوامع حاشيه‌اي را نمايش مي‌دهد. صياد سه‌گانه «انزوا و نابودي» را چند سال بعد و در نيويورك با «فرستاده» تكميل مي‌كند. فيلمي در ادامه دو اثر قبلي كه ايده‌هاي تماتيك پنهان‌كار و استعاري آن دو فيلم در برقراي نسبت با سياست را آشكار و عيان در مخالفت با انقلابيون ابراز مي‌دارد. در «فرستاده» ديگر نه خبري از دختر رمانتيك پشت پنجره است و نه خبري از پسر عاشقِ در حال احتضار. انزوا نه در اتاق و شهر كه با تبعيد، و نابودي هم نه با سرخوردگي در عشق و مرگ جسماني كه با تجديدنظر در باوري قلابي رقم مي‌خورد.

پويان عسگري
نظرات
ويلي دوشنبه 31 ارديبهشت 1397 خستگيم دررفت عجب پست بي نظيري دو فيلم غريب مونده رو يکجا بهشون پرداختي دست مريزاد.....همچنان منتظرم برسي به "صبح روز چهارم" شيردل که مظلومانه داره خاک ميخوره همينطور "زنبورک" غفاري....
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز