یادداشت پویان عسگری درباره «اشك سرما» عزیزالله حمیدنژاد و «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی

درباره «اشك سرما» عزيزالله حميدنژاد: تلف شدنِ دو جوانِ مظلوم تحت سيطره ديكتاتورهاي پير و ظالم؛ سربازِ باشعور فارس و دختر زيباروي كُرد. اين هسته‌ي انساني‌ترين فيلم جنگي در سينماي ايران طي چهار دهه اخير است. 
7فاز:
درباره «اشك سرما» عزيزالله حميدنژاد: تلف شدنِ دو جوانِ مظلوم تحت سيطره ديكتاتورهاي پير و ظالم؛ سربازِ باشعور فارس و دختر زيباروي كُرد. اين هسته‌ي انساني‌ترين فيلم جنگي در سينماي ايران طي چهار دهه اخير است. در سينمايي كه عمده محصولات جنگي‌اش كاركردي تبليغاتي داشته‌‌اند و آثار قابل تامل‌اش هم با روحيه‌ و ديدگاهي حق‌به‌جانب و محدود تنها براي يك ايدئولوژي حكومتي و قشري خاص غم‌خواري كرده‌اند، «اشك سرما» عزيزالله حميدنژاد با نگرشي بسيط و عاقلانه، نگران آدميزاد و حساسيت‌هاي انساني است و با سعه‌ي صدر به افرادِ درگير در يك نزاع خونين و خصمانه، فرصت گفتگو و همدلي مي‌دهد. در منظري پيشرو و باز در درك امنيت، آزادي و ملزوماتِ زيست انساني در يك جامعه‌ حاشيه‌اي كه آكنده از جهالت و استبداد در تاريخ خود است. بخاطر همين ديدگاه پيشرفته و حس انساني تربيت شده بود كه «اشك سرما» در زمان خود، توسط منتقدان فهم نشد. علاوه بر چشم‌اندازِ خردمندانه فيلم در بها دادن به عواطف و نياز‌هاي انساني، شيوه داستانگويي حميدنژاد و لحن فيلم هم در ناديده گرفتن آن موثر بودند. در سينمايي كه حداقل‌ها و الفباي فيلمنامه‌نويسي در روايت خطي يك داستان، نياز به آموزش جدي دارد، و مود فيلم‌ها بيش از حد صميمي و گرم و خودماني است، حميدنژاد با طمانينه داستان لاغر اما موثرش را پيش ‌مي‌برد و متناسب با روحيه قصه، لحني سرد و با فاصله براي تاثيرگذاري بر تماشاگر انتخاب مي‌كند.
تماشاي «اشك سرما» اما چهارده سال بعد از ساختش، دردناك‌تر و گزنده‌تر هم شده است. ديگر در اين سينما با پرسپكتيوِ محدودش در ترسيم انسان كه با عربده‌كشي بازيگران معنا پيدا مي‌كند، خبري از دو بازيگر باهوش فيلم نيست. پارسا پيروزفر سال‌ها است كه فاصله‌ي خود را با سينمايِ نادان ايران حفظ كرده و هيچ كارگرداني هم ذوق آن را نداشته كه از استعداد او در نقش‌هاي ويژه بهره ببرد. از طرف ديگر گلشيفته فراهاني هم كه بهترين بازيگر نسل خود بود، سرنوشتي مشابه با نقش‌اش در فيلم پيدا كرد و به دليل سركوب توسط سيستمِ مستبد، از سينماي ايران حذف شد. تماشاي فراهاني در قالب دختر كُرد (دختر كوه و كمر) در «اشك سرما» توام با دريغ و حسرت است. يك حضور بيادماندني و از بهترين بازي‌هاي يك زن در تاريخ سينماي ايران كه بر مبناي يك منحني احساسي، با خسّت، احساسات متناقض‌اش را به نمايش مي‌گذارد و تدريجا از نفرت به عشق مي‌رسد. نگاه‌هاي سرشار از شك و ترديد او در ابتدا و ميانه فيلم را در كنار صورتِ لبريز از رحم و نيازش در پايان تراژيك و باشكوه فيلم بگذاريد تا پي به درخشش گلشيفته فراهاني در «اشك سرما» ببريد.

درباره «جدايي نادر از سيمين» اصغر فرهادي: هشدار اصلي به جامعه ايران اينجا بود؛ در زيست نكبت‌بار حجت و خانواده‌اش در «جدايي نادر از سيمين» اصغر فرهادي كه نمودِ ناعدالتي‌ برآمده از شكافِ طبقاتي‌اي بودند كه از سوي حكومت ايدئولوژيك و زيستِ موحش طبقه «متوسط/مرفه» دولتي، طي دهه‌ها سركوب شده بود. در حكومتي تماميت‌خواه كه مبناي وجودي‌اش را بر دفاع از حقوق مستضعفين و ضديت با ليبراليسم گذاشته بود اما در مدت زماني كوتاه به آنتي‌تز خود رسيد و بدل به شكل ناقص و مضحكي از سرمايه‌داري جهان سومي شد، و مردمان نوكيسه‌اي كه شبيه به زندگيِ اكثر حاكمان‌شان، مبناي پيشرفت را در نابود كردن همنوع و ناديده گرفتن آلام انساني يافتند. فرهادي كه در سريال «داستان يك شهر» و دو فيلم اولش، به نمايش زيستِ دردناك طبقه‌ي مستضعف پرداخته بود، تنها در دو فيلم از آثار بعدي‌اش به آنها رجوع كرد. اما اگر دختر تهيدست در «چهارشنبه‌سوري» تنها بهانه‌‌اي براي ورود به خانه‌ي بحران‌زده زوج طبقه متوسط و صورت‌بندي ديدگاه اخلاقي فيلم بود، در «جدايي نادر از سيمين» خانواده حجت مبناي شكل‌گيري بحران و بروز رنج طبقاتي قرار گرفتند. فيلمي كه يك سال بعد از «تراژدي ??» همه چيز را به ‌شكلي واقعي به مرز التهاب و اضطرار رساند و در آن جرقه‌اي كافي بود تا بشكه‌هاي باروت موجود در شخصيت‌هايش را منفجر كند. تنها فيلمِ دو دهه اخير سينماي ايران كه روي گسل‌هاي شكاف طبقاتي ايستاد و ورطه‌ (مغاك) هولناكي كه ممكن است اين جامعه را ببلعد، نمايش داد. زنگ خطر و آن‌چيزي كه در آينده نزديك در جامعه ايران سبب خروشِ خلق مي‌شود، نه حجت است كه بخاطر حذف و سركوب دولتي دچار فروپاشي رواني شده، و نه راضيه كه به دليل خوي مذهبي‌اش چاره‌اي جز تمكين و همراهي با جامعه خرافه‌زده و زمامداران شكم‌سيرش ندارد. كورسوي رهايي و نجات از اين شوربختي، در نگاه‌هاي ترسناك دختر بچه‌ي اين خانواده است. او كه مي‌بايست نماد معصوميت باشد بخاطر زيستِ سرشار از رنج‌ و مصيبت‌اش، دچار خودآگاهي و بلوغي زودرس شده و پر از كينه و نفرت به جمع پيرامونش مي‌نگرد. شايد او و هم‌نسلان آگاه‌اش بتوانند با همراهي جمع ستم‌ديده بر ظلم چيره شوند و شايد هم در مواجهه با انسداد به پژمردگي و نابودي برسند. اما هر چه شود تنها منفذ نور و نشانه‌ي اميدواري در آگاهي‌ و دانايي‌اي است كه در آنها ريشه مي‌دواند تا تبر هيچ جلادي نتواند قطع‌شان كند. و از كبير تا صغيرِ حكومت بايد بي‌درنگ، توجه‌شان را معطوف به عصيان و شورش اين آگاهي طبقاتي عليه وضع موجود (جامعه بيمار ايران) كنند، قبل از آن‌كه زلزله ناشي از فقر و تبعيض و نا‌عدالتي همه چيز را در خشمِ خود نابود و ويران كند.
 
پويان عسگري
نظرات
فرزاد شنبه 16 دي 1396 عالي ممنون

گلي به دليل سركوب توسط سيستمِ مستبد، از سينماي ايران حذف شد.

مردمان نوكيسه‌اي كه شبيه به زندگيِ اكثر حاكمان‌شان، مبناي پيشرفت را در نابود كردن همنوع و ناديده گرفتن آلام انساني يافتند.

كورسوي رهايي و نجات از اين شوربختي، در نگاه‌هاي ترسناك دختر بچه‌ي اين خانواده است. او كه مي‌بايست نماد معصوميت باشد بخاطر زيستِ سرشار از رنج‌ و مصيبت‌اش، دچار خودآگاهي و بلوغي زودرس شده و پر از كينه و نفرت به جمع پيرامونش مي‌نگرد. شايد او و هم‌نسلان آگاه‌اش بتوانند با همراهي جمع ستم‌ديده بر ظلم چيره شوند و شايد هم در مواجهه با انسداد به پژمردگي و نابودي برسند. اما هر چه شود تنها منفذ نور و نشانه‌ي اميدواري در آگاهي‌ و دانايي‌اي است كه در آنها ريشه مي‌دواند تا تبر هيچ جلادي نتواند قطع‌شان كند. و از كبير تا صغيرِ حكومت بايد بي‌درنگ، توجه‌شان را معطوف به عصيان و شورش اين آگاهي طبقاتي عليه وضع موجود (جامعه بيمار ايران) كنند، قبل از آن‌كه زلزله ناشي از فقر و تبعيض و نا‌عدالتي همه چيز را در خشمِ خود نابود و ويران كند.
4 0
پاسخ

پوريا يكشنبه 17 دي 1396 بيگ لايک
درباره ي فيلماي جان واترز هم بنويس
2 0
پاسخ

جواد سه شنبه 19 دي 1396 يادداشت خوبي بود . منتظر نقد " 3 بيلبورد خارج ابينگ " از شما هستم . باز هم فيلمي با موضوع تجاوز و تاثيرات خشونت و افراطي
گري اما با جهان بيني ابزورد و متفاوت مک دونا همچنين نتيجه گيري متفاوتي نسبت به فروشنده و شخصيتهايي کاملا پرورانده شده .
3 0
پاسخ

پوري يا سه شنبه 26 دي 1396 ...افراط و تفريط حکومت و تابعه ها هيچکدوم درست نيست، سانسور حکومتي همونقدر بي تتيجه هرچند مخرب خواهد بود که خودزني معترضانه گلشيفته در جامعه اي که بر خلاف تصور سانسور يک سيستم اجرايي خارجي نيست بلکه پديده اي خودسانسور گونه و تبديل به فرهنگي/عقيده اي بسيار فراگير در جامعه هست. تحجر فرهنگي موجود در جامعه بيشتر از اينکه تزريقي از طرف حکومت باشه در حال حاضر فرهنگي ريشه دوانده در ذهن مردم است و تغيير ديدگاه مردم هيچوقت با حرکت هاي انتحاري به سرانجام مثبت نرسيده است.
...نقد خارج از جو و زمان فيلم جدايي رو دوست داشتم. و باور دارم که در سينماي هاليوود جامعه ي متصور در فيلم ها به مراتب از واقعيت موجود در جامعه حقيقي پيش تر است و در سينماي ايران اين موضوع بالعکس که هر پديده اي رو در سينماي ايران به نمايش ميزارن در واقع جامعه حقيقي نسخ پديده رو به اجرا گذاشتن و فيلم جدايي با ارفاق ميشه گفت نمايشي موازي با پديده ي موجود در جامعه رو داشته اما نه اينکه هشداري باشه به زماني که جامعه ممکنه به اون برسه، نه!
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز