یادداشت پویان عسگری درباره بهرام بیضائی

بيضائي شبيه به مردان و زنان خودآگاه آثارش، مبناي وجود و خلاقيت خود در اين سرزمين را همواره بر تقابل با نادانيِ جماعت «غرق در خرافه» استوار كرد و به شكلي طبيعي و منطقي به لحن و بياني متكلف و پيچيده در بروز افكار، احساسات و استتيك آثارش رسيد.

7فاز:
بهرام بيضائي در قياس با فيلمسازان هم‌نسل‌اش نه مانند علي حاتمي و مسعود كيميايي و امير نادري از دل فرهنگ پريشان و احساساتي ايراني وارد سينما شد و نه شبيه به فريدون گله و داريوش مهرجويي و بهمن فرمان‌آرا دانش‌آموخته‌ي دانشگاه‌هاي آمريكايي و همدم اغنيا و هيپي‌ها بود. همانند جلال مقدم و ناصر تقوايي و زكريا هاشمي همنشين و شاگرد فرخ غفاري و ابراهيم گلستان، و دلبسته فضاها و پاتوق‌هاي روشنفكري شكل گرفته در دهه چهل شمسي هم نبود. در عين‌حال زيست اصيل در خلوت و انزوا، و پرورش خويشتن در مسيري شخصي، به بيضائي منش و خويي سرسخت و ستيزه‌گر در نسبت با «فرهنگ رسمي/خرافه‌هاي مذهبي» بخشيد كه او را در نسبت با تربيت و روحيه شكننده‌ي اروپايي‌وار سهراب شهيدثالث و فريدون رهنما و پرويز كيمياوي و آربي آوانسيان متمايز كرد و به او ماهيت و سرشتي جنگجو و ستيهنده ‌داد. بيضائي در تمام سال‌هاي زيست و حضورش در تئاتر، سينما و فرهنگِ ايراني همچون غريبه‌اي خردمند و تك‌افتاده بود كه در مواجهه با مهِ ناشي از فرومايگي و سفاهت جماعت نادانِ پيرامونش، احساس انزوا و سرخوردگي مي‌كرد. طبيعي‌ترين مدخل براي ورود به جهان بيضائي، عنوان دومين فيلم بلند سينمايي‌اش «غريبه و مه» است. متن‌هاي او (اعم از فيلم‌ها و آثار نمايشي و «فيلمنامه‌ها/نمايشنامه‌هايي» كه هيچگاه فرصتي براي ديده شدن روي صحنه و پرده پيدا نكردند) همانند شخصيت مركزي آثارش به نامحرمانِ شعورمند و بلندپروازي مي‌مانند كه زيرمتن دُژخيم و سرشار از جهلِ فرهنگ ايراني، هيچگاه آنها را بخشي از خود نپنداشته است. بيضائي شبيه به مردان و زنان خودآگاه آثارش، مبناي وجود و خلاقيت خود در اين سرزمين را همواره بر تقابل با نادانيِ جماعت «غرق در خرافه» استوار كرد و به شكلي طبيعي و منطقي به لحن و بياني متكلف و پيچيده (منش «هاي استايل» در كارگرداني فيلم‌ها و متن‌هاي لايه به لايه‌ي مشحون از استعاره) در بروز افكار، احساسات و استتيك آثارش رسيد. او برخلاف اكثر همنسلانِ پرمدعايش كه زيست و منشي عوامانه داشتند اما دم از روشنفكري مي‌زدند، مردم (عوام‌گرايي/عوامفريبي جمعي) را در فيلم‌ها و نمايش‌هايش به ملعبه‌اي براي جلب توجه منتقدان/تماشاگران، و دادن شعارهاي موردعلاقه‌ي توده‌ها بدل نكرد و اتفاقا با خصمِ برآمده از آگاهي زيستي و تاريخي، ميزانسن «فرد در تقابل با جمع» و تماتيك «فردگرايي عاقلانه» را در آثارش موكد و برجسته ساخت. در تمام فيلم‌هاي بيضائي بيگانه‌اي از يك جهان ديگر و فضايي بيروني وارد دنيايي راكد و يكنواخت شده و تاثير و رد خود را برجا مي‌گذارد.
از آقاي حكمتي در «رگبار» - بهترين فيلم عاشقانه ايراني - كه مجبور به ترك محله و فراموش كردن دختر مورد‌علاقه‌ و كودكان مي‌شود و ليلا در «حقايق درباره ليلا دختر ادريس» كه نااميد و مستاصل در جا انداختن تمايز فردي‌اش، به خواست شنيعِ پيرامونش تن مي‌دهد (يكي از بزرگترين حسرت‌هاي بيضائي در ساخت يك فيلمنامه كه سال‌ها بعد طنين و تاثير خود را در «فروشنده» اصغر فرهادي منعكس مي‌كند) تا زنان اسطوره‌اي جهان بيضائي («چريكه تارا»، «باشو غريبه‌اي كوچك» و «مسافران») كه مقابله‌شان با بلاهت جمعي، بواسطه احضار شمايل‌هاي آييني در زندگي خشك روزمره، فرجامي نيك و رهايي‌بخش مي‌يابد. و زنان سرگشته و خشمگيني كه در كانون يك اغتشاش و نابساماني عمومي، به دنبال احرازِ هويت خود و سامان خانواده‌شان در تقابل با هراس زيستي و جهل تاريخي هستند («كلاغ»، «مرگ يزدگرد»، «شايد وقتي ديگر» و «سگ‌كشي»). در تمامي اين فيلم‌ها و نمايشنامه‌ها (كه نوشتن درباره آثار نمايشي بيضائي، فرصت و مجالي ديگر مي‌طلبد) او نقيضِ فرهنگ غيرتي (مذهبي) و سينماي فارسي را ارائه مي‌دهد و به جدال با جهل فرهنگي و خطاهاي ريشه‌دار آن مي‌رود. همان‌طور كه در فيلم آخرش «وقتي همه خوابيم» در رويكردي صريح، جنگ با ناداني را بدل به معياري در تميز دادن توهم خودآگاهي (ناآگاهي) و حقيقت مغبون (آگاهي) كرد و بجايش با تمسخر مديران فرهنگي و برخي منتقدان مواجه شد. آخرين فيلم بيضائي عاجز از تغيير فرهنگ ناداني، وقايع دهشتناك و خشن چند ماه بعدش (تراژدي هشتاد و هشت) را با فرياد پيشگويي مي‌كرد ولي چشم‌ها و گوش‌ها بسته‌تر، و افواه خواب‌تر از آن بودند كه نسبتي با عصيان و برآشفتگي فيلمساز برقرار كنند. اما با همه تلخكامي موجود در فيلم‌ها و ديدگاه/جهان‌بيني بدبينانه بيضائي، در انتهاي اين آثار پيچيده و ديرياب و سخت‌فهم، دريچه و كورسويي از اميد رخ مي‌نماياند و مردان و زنان «شكست‌خورده» را وادار به ادامه زندگي مي‌كند. اينجا است كه ديگر تماتيك مهم فيلم‌هاي بيضائي، «باروري» و ميل به خلاقيت به چشم مي‌آيد و فراتر از جهان فيلم‌ها، در تماشاگري كه همسو و همفكر با فيلمساز است، سبب الهام و حركت مي‌شود. بيضائي كه در اين سال‌هاي محنت، دوري از ايران و رهايي از مه غليظ را برگزيده، براي آنها كه به جدال با ناداني و توحش برآمده از همنشيني «مذهب و سرمايه‌داري» در فرهنگ معاصر ايران زمين رفته‌اند، كاركردي الهام‌بخش دارد. او محل رجوع براي اقليت دانايي است كه در مسير اصلاح جغرافياي غصب شده و فرهنگ آكنده از جهالتش، به دنبال نشانه‌هاي تعقل و آگاهي در زيست پريشان احوالِ ايراني هستند.

پويان عسگري
نظرات
سياف چهارشنبه 6 دي 1396 چه قدر اين متن به اندازه نوشته شده و چقدر پر مغزه! نوشتن نوشته اي که خواننده رغبت کنه اون رو چند بار بخونه، بايد کار بي اندازه مشکلي باشه. خوشبختانه نوشته هاي شما، مخصوصا همين نوشته، از آفت هاي نوشته هاي نويسندگان جوان عاريه: مهمل گويي، پيچيده گويي و هيچ گويي. بي اندازه با خوانش شما از آثار استاد و نوع نگاه ايشون موافقم. اميدوارم نوشته هاي بيشتري رو در سايت منتشر کنيد.
3 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز