یادداشت پویان عسگری درباره «شهر گمشده زد» جیمز گری و «نوكتوراما» برتران بونلو

گري در «شهر گمشده زد» نسبتي كه در «مهاجر» با دوران كهنِ هاليوود برقرار كرده بود را تكميل مي‌كند. آخرين فيلم او به مواجهه اوليه تماشاگران سينما با مفهوم فيلم در سالن تاريك مي‌ماند. همچون حس مرموز و ناشناخته‌‌ي پا گذاشتن در سالن تاريك براي ورود به سرزمين عجايب و كشفِ غرايب، شخصيت‌هاي «شهر گمشده زد» هم در جستجوي اكتشافِ سرزمين‌هاي تاريخي و شناخت خود، پا به جنگل‌هاي آمازون مي‌گذارند.

7فاز:
درباره «شهر گمشده زد» جيمز گري:
«مهاجر» شاهكار قدرناديده جيمز گري به سبب نسبت‌ تماتيك‌اش با نمايشگري در هاليوود كلاسيك، و ترسيم يك مثلث عاشقانه‌ بر مبناي ژست‌هاي عاطفي/رفتاري شخصيت‌ها و شمايل‌هاي بيانگرِ استتيك، به نسخه معاصر «مراكش» جوزف فون اشترنبرگ مي‌مانست. تركيب‌بندي درخشانِ آخرين پلان «مهاجر»، اوجِ زيبايي‌شناسيِ مبتني بر ژستِ فيلمساز و معادل پايانِ آيكونيك «مراكش» بمثابه عبور از دروازه عشق و جدايي عشّاق از يكديگر بود. گري در «شهر گمشده زد» نسبتي كه در «مهاجر» با دوران كهنِ هاليوود برقرار كرده بود را تكميل مي‌كند. آخرين فيلم او به مواجهه اوليه تماشاگران سينما با مفهوم فيلم در سالن تاريك مي‌ماند. همچون حس مرموز و ناشناخته‌‌ي پا گذاشتن در سالن سينما براي ورود به سرزمين عجايب و كشفِ غرايب، شخصيت‌هاي «شهر گمشده زد» هم در جستجوي اكتشافِ سرزمين‌هاي تاريخي و شناخت خود، پا به جنگل‌هاي آمازون مي‌گذارند. اگر در «مهاجر» جيمز گري غريبه‌ اروپايي را به دل نمايش (آمريكا) مي‌فرستاد در «شهر گمشده زد» با وارونه‌سازي اين فرآيند، نمايندگانِ كنجكاو شهر و تمدن را به درونِ مغاك وحشيِ طبيعت پرتاب مي‌كند. فيلم ماجراجويانه گري هم به پشتوانه همانندسازي تجربه اوليه تماشاگر در مواجهه با مفهوم فيلم و بررسي جهالتِ انسانِ ابتداي قرن بيستم، تاريخي مي‌نمايد و هم با بروز حساسيت‌هاي معاصر و ديدگاه سياسي‌اي كه در نسبت با غريبه‌ها (بوميان)، طبيعت و تاريخ ترسيم مي‌كند، بدل به فيلمي امروزي مي‌شود. در عين حال فيلم گري بنا بر همين رويكرد دوگانه تاريخي/امروزي يادآور فيلم‌هاي مهم تاريخ سينماي آمريكا از «جزيره ارواح گمشده» كِنتون و «لارنس عربستان» لين تا «اينك آخرالزمان» كاپولا و «دروازه بهشت» چيمينو است. اما با وجود شباهت فيلم به آثار نامبرده، «شهر گمشده زد» در نهايت اثري منحصربفرد جلوه مي‌كند. فيلمي كه هر گونه دسته‌بندي و افسار منتقدانه را رد كرده و بدل به چند فيلم در يك فيلم مي‌شود. با ساختار داستاني‌اي همچون رمان‌هاي قرن نوزدهمي كه وقايع و بخش‌هاي مختلفش با ايجاز فشرده شده و گري در هر چَپتِر با احضار شمايل‌ها/ژست‌هاي ژانري سينماي كلاسيك به استتيك تازه‌اي از كلاسيسيمِ مدرن در فيلم آمريكايي دست مي‌يابد. فيلم جاه‌طلبانه جيمز گري، همانند ديگر شاهكارهاي بزرگ تاريخ سينما، با تشديد وسواس ذهني شخصيت اصلي‌اش، سبب جدايي او از واقعيت محدود پيرامون و گم‌شدن‌اش در جنوني اسرارآميز و ذهني مي‌شود. داستان مردي دلير و شبحي سيال، كه نه به تمدن و زيست اشرافي و زندگي آسوده بلكه به يك شهر گمشده‌ در جايي ناشناخته و سرنوشت/مسيري خطرناك تعلق دارد.

درباره «نوكتوراما» برتران بونلو: تا وقتي بشر روي كره زمين زندگي مي‌كند، ترور و كُشتار هم پابرجا است. اين وحشت و منش تروريستي نه از سر جهل انسان‌هاي جوامع حاشيه‌اي كه اتفاقا بخاطر حساسيت‌هاي شكننده و سركوب شده‌ي بشر پسامدرن پديد آمده. القائات دولت‌ها پيرامون مفهوم «ترور» كه در قالب داعش و نگاه صُلب امنيتي پديدار شده را فراموش كنيد. اين‌ها مفاهيمي تبليغاتي هستند كه بخاطر دشمني و همراهي دولت‌ها با يكديگر، آفريده شده‌اند. وحشت اصلي در درون پژمرده و تاريك آدم‌ها است. در اينكه چگونه انسان امروز، افسرده و نااميد در تغييرِ الگوي «ضد انسانيِ» زيستي، رو به جنايت آورده. فيلم تكان‌دهنده برتران بونلو «نوكتوراما» درباره اين نگاه بدبين به دولت‌ها و زيست تباه شده‌ي انسان معاصر است. يك فيلم انقلابي هم در تماتيك برآشوبنده‌اش و هم در استتيك دست‌نيافتني‌اش. فيلمي كه با احضار ديدگاه بدبينانه جان كارپنتر به ذاتِ انسان و مناسباتِ امنيتي/فرهنگي نظام سرمايه‌داري، كاراكترها/مدل‌هاي افسرده «شايد شيطان» روبر برسون، انرژي ويرانگر تروريست‌هاي «فيل» الن كلارك و اندوه نوجوانان «فيل» گاس ون‌سنت، و تلفيق آنها در يك منظرِ بديع سينمايي، به يكي از بهترين آثار اين دهه سينماي جهان بدل مي‌شود. بونلو بي‌پروا و گستاخ به مغاك دهشتناك زندگي جوانانِ امروز، خيره شده و متناسب با آن يك جهان فيلمي نو خلق مي‌كند. ميزانسن‌هاي غريب او در «نوكتوراما» هم از رويكرد خاص دكوپاژي برسون در «شايد شيطان» بهره برده‌اند‌ و هم مانند فيلم‌هاي دهه هفتاد سينماي آمريكا با استفاده از زوم‌اين و تركيب آن با پلان‌هاي تعقيبي كلارك و ون‌سنت، به تركيب‌بندي خاص خود دست مي‌يابند.
در عين حال، بونلو با لحني سرد به جوانان و تين‌ايجرهاي فيلمش نزديك مي‌شود و بر مبناي واقعيت معاصر، گرايش‌هاي زيستي و «عواطف/جنسيت» رنجور آنها را برجسته مي‌كند. اين گروه تروريستي در «نوكتوراما» نه فقط عامل كشتار و هراس كه خود قربانيِ اصلي زيستِ برآمده از توحش دولت‌هاي مدرن هستند. شبيه به بازي‌هاي ويدئويي آنها بدل به طعمه‌هايي براي پليس‌ها مي‌شوند تا با از پا درآوردن‌ آنها، گناهِ ترور را بر گردنِ خود اين جوانان بياندازند. «نوكتوراما» فيلمي چموش و رام‌نشدني درباره مقابله با ارزش‌ها و احساسات مصرفي‌اي است كه دهه‌ها توسط دولت‌هاي مدرن براي انسان پسامدرن، بازتوليد شده‌. فيلمي تندمزاج كه با خسّت، قلب سياه و روح پوسيده شخصيت‌هاي افسرده‌‌حال‌اش را نمايش مي‌دهد. شخصيت‌هايي كه در جستجوي بهشت، به آتشِ فزاينده جهنم در پايان فيلم مي‌رسند، و ناباور و ترسيده بجاي آرامش، مرگ را در آغوش مي‌كشند.
پويان عسگري
نظرات
mehrsaa سه شنبه 28 آذر 1396 مرسي. ببخشيد ممکنه سريال stranger things رو نقد کنيد.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




















































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز