یادداشت نویسنده 7فاز درباره «لا لا لند» دیمین شزل

در سكانس نهايي در روياي زن و شايد هر دو، مرد قصه درست در لحظه‌اي كه بايد، راه درست را مي‌رود. تنه نمي‌زند. در آغوش مي‌كشد، مي‌بوسد و لحظه را مي‌قاپد. رويا كامل‌تر از هميشه است. مثل دوروتيِ «جادوگر شهر اوز» از فضاهاي شهريِ دانن به دكورهاي سحرانگيز مينه‌لي وارد مي‌شويم. 
7فاز: دو آمريكايي در پاريس و فيلمي كه از دلِ يك عشق‌بازي تمام و‌ كمال با سينماي كلاسيك و موزيكال‌ها سر برآورده است. همان كاري كن راسل سعي داشت در «دوست پسر» با موزيكال‌هاي برادران وارنر در دهه‌ي سي انجام دهد. وجه تمايز «لا لا لند» با موزيكال‌هاي متاخرِ بعد از نسل «شيكاگو» و‌ «مولن‌روژ» همين عشق به نمونه‌هاي كلاسيك و وفاداري در فرم و‌ اجرا به بهترين‌هاي ژانر در دهه‌ي پنجاه است. با شروعي پرانرژي و خيره‌كننده، با حركات نرم و‌ هماهنگ گروهي، همچون سكانس ابتدايي «داستان وست‌سايد». وام‌دار ِ «آواز در باران»، «در شهر» و «هميشه هواي خوشي‌ است» و به همين ميزان بيش‌از آن‌كه به وينست مينه‌لي بدهكار باشد، در طراحي رقص‌ها و جايگيريِ سكانس‌هاي رقص و آواز مديون استنلي دانن، جين كلي و مجموعه موزيكال‌هاي شهري آن‌هاست منتهي بر خلاف آن‌ها، تنها با دو شخصيت اصلي كه شاهكارهاي دو نفره‌ي جينجر راجرز و فرد آستر را در ذهن تداعي مي‌كند. جينجر و‌ فرد ِ دهه‌ي پنجاه، خارج از دكورهاي مصنوعي و در كادر عريض سينمااسكوپ. «لا لا لند» از تاريخ ژانر هر چيزي را در خود دارد. دو نفره‌هاي دهه‌ي سي و‌ چهل، داستان جان‌دار اواخر دهه‌ي چهل و پنجاه و رقص‌هايي كه انگار توسط باب فاسي و جين كلي طراحي شده‌اند و رنگ و‌ نوري كه بهترين‌هاي مينه‌لي و ماموليان را از نو زنده مي‌كند. تكه‌تكه‌هاي جمع شده از دل موزيكال‌هاي ناب جايي كه خوره‌هاي ژانر، حتي اداي دين به «حوالي نيمه شبِ» برتران تاورنيه را هم در آن كلوب زيرزميني پاريسي خواهند ديد. پر از نشانه‌هاي ريز و درشتِ سينماي كلاسيك. از اينگريد برگمنِ حي و حاضر در همه‌جا تا «كازابلانكا» و «شورش بي‌دليل»، چرخيدن رايان گاسلينگ دور تير چراغ برق اين بار اما زير نور مهتاب. 
در سكانس نهايي در روياي زن و شايد هر دو، مرد قصه درست در لحظه‌اي كه بايد، راه درست را مي‌رود. تنه نمي‌زند. در آغوش مي‌كشد، مي‌بوسد و لحظه را مي‌قاپد. رويا كامل‌تر از هميشه است. مثل دوروتيِ «جادوگر شهر اوز» از فضاهاي شهريِ دانن به دكورهاي سحرانگيز مينه‌لي وارد مي‌شويم. كاروان موفقيت؟ يك آمريكايي در پاريس؟ حالا اِما استون بادكنك‌هاي سرخ و‌ سبز و‌ سفيدِ آدري هپبورن ِ «چهره بانمك» را در دست دارد و جلوي طاق نصرت جلوي دوربين عكاس‌ها ايستاده است. ضيافت تكميل شده. وقتش رسيده كه به واقعيت برگرديم. سهم ما از اين گشت و گذار ِ خيال‌انگيز، لبخند دلنشين و تلخِ عشاق فيلم در لحظه‌ي پاياني‌ست اما مي‌دانيم كه آن‌سوي اين قصه‌ها اين موسيقي‌ست همچنان و هميشه ادامه دارد.
«لا لا لند»، «دوشيزه خانم‌هاي روشفورِ» عصر ماست،‌ با همان عشق و اعتقادي كه ژاك دمي به كارش داشت. اثر تازه‌ي ديمين شزل گرچه بهترين فيلم سال نيست، اما در ميان رقباي محزونِ امسال بهترين گزينه است براي دريافت اسكار. اسكاري از جنس «ژي ژي»، «يك آمريكايي در پاريس» و «آواز در باران». از همان جايزه‌هايي كه آكادمي مي‌تواند به آن ببالد. مي‌تواند سال‌ها بعد از اين، به همه بگويد كه روزي روزگاري ستاره طلايي‌اش را به سينه‌ي فيلمي چسبانده كه قدر موسيقي و‌ رقص و آواز؛ قدر سرخوشي را در سال‌هاي جنون خوب مي‌دانست.
محمد ابراهيميان
نظرات
حامد شنبه 7 اسفند 1395 عالي
مرحبا به قلمتون جناب ابراهيميان. اي ول به تسلط تون بر ژانر. بسي لذت بردم. بيشتر بنويسيد.
4 0
پاسخ

سعيد عابدي يكشنبه 8 اسفند 1395 عالي عالي عالي
4 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز