درباره فیلم‌ها و سریال‌های جنایی در سال‌های اخیر/ مورد عجیب پیزولاتو-ویلنو

نيك پيزولاتو كه خالق سريالهاي تلويزيوني‌است تنها در اين ژانر طبع‌آزمايي كرده و با توليد سريالهاي مهمي چون قتل و كاراگاه واقعي به نتايج درخشان و بديعي در اين ژانر كهنه دست يافته و نام خود را بعنوان يكي از بزرگترين جنايي‌نويس‌هاي امروز تثبيت كرده‌است.
7فاز: يک جنايي‌نويس کسي‌است که قوت غالب فکري او متريال جنايي‌است.  پس بحر آثار جنايي دنيا از کتاب و شعر و ترانه تا نمايش و فيلم را عميقا غواصي مي‌کند و همزمان در عالم واقع هرگز صفحه حوادث مطبوعات را از دست نمي‌دهد و دست به گوگلش براي درآوردن جزئيات پرونده‌هاي معروف جنايي همتا ندارد. دستش اگر به خود پرونده‌ها برسد که در بسياري اوقات مي‌رسد يا مي‌رساند، از قاضي مستقيم آن پرونده مسلط‌تر مي‌شود بر ابعاد و زواياي پيدا و پنهان آن جنايت. جوري که شايد به نظر خيلي‌ها جنايي‌نويس بودن مي‌تواند خود يک بيماري خطرناک باشد اما آنها اهميتي نمي‌دهند. وقت خلق داستانشان که فرا مي‌رسد همه توشه فربه‌شده از آثار جنايي و پرونده‌هاي واقعي را لختي زمين مي‌گذارند و تخيل را پرواز مي‌دهند تا داستان خود را بسازند. يعني خلق جنايت شخصي و هيولاي شخصي و جهان تاريک شخصي در ذهن و آنگاه پنهان کردن تمام سرنخ‌هاي کشف جنايت جز معدودي و سپس ثبت آن بر صفحات کاغذ يا بر قطعات نگاتيو تا عرضه‌اش کنند به مخاطب که مسحور گشودن اين گره‌هاي کور داستان شود، که مبهوت ريزبيني باورنکردني طراح اين رمز و راز شود در تاريکترين نقطه درون انسان. جنايي‌نويس چيره دستانه نور را به سويه تاريک بشر مي‌اندازد، آن را ذره به ذره و مرحله به مرحله به تماشا مي‌گذارد، آنجايي که همه آدمها مي‌ترسند ازش اما کنجکاوند به ديدنش که يعني بيمناک شدن از خويش که يعني معلق ماندن مخاطب ميان سه‌گانه کارآگاه و جنايتکار و قرباني که در هر يک نشاني آشنا از خود مي‌يابد. پس از نگاهي مي‌شود گفت جنايي‌نويس رسالت معلمي بدوش دارد در جامعه به مثابه يک مصلح اجتماعي. او مخاطبانش را مدام با آن روي خود آشنا مي‌کند و تذکر مي‌دهد تا دمي غافل نشوند از لگام زدن بر آن وجه پنهان و هولناک. اما نگاهي ديگر مي‌گويد جنايي‌نويس و مخاطب اجزاي يک چرخه معيوب و بيمارند که شريکند در بازتوليد مکرر و بي‌پايان لذات ساديستي! انگار در دنياي جنايي‌نويسي دنبال هيچ قطعيتي نمي‌توان بود و همه چيز دو پهلو و فريبنده‌است. پيشه‌اي که شالوده‌اش دست و پنجه نرم کردن با معما و راز است آن هم در غياب نور، گاه خودش بزرگترين معماست که سرچشمه جوشش اين آثار حيرت‌انگيز را درون جنايي‌نويس بايد جست يا درون آن سويه تاريک؟ اين موضوع وقتي مرموز‌تر مي‌شود که به اشتراکات و وقوع نوعي همزماني در آثار دو جنايي‌نويس مهم معاصر برمي‌خوريم که نمي‌توان با قاطعيت حکم بر اتفاقي بودنش داد! آيا بايد پي يکجور ارتباط گشت بين نيک پيزولاتو و دنيس ويلن؟ دو سينماگر که در دو رسانه فيلم مي‌سازند دنيس ويلن که فيلمهايش را براي پرده سينما مي‌سازد و تاکنون ژانرهاي متنوعي را آزموده اما فيلمهاي مهم او در گونه جنايي و نگاه خلاقانه‌اش به خلق روايت‌هاي تازه و مؤثر جنايي از وجود شم قوي جنايي‌نويسي در ذهن او خبر مي‌دهد. نيک پيزولاتو که خالق سريالهاي تلويزيوني‌است تنها در اين ژانر طبع‌آزمايي کرده و با توليد سريالهاي مهمي چون قتل و کاراگاه واقعي به نتايج درخشان و بديعي در اين ژانر کهنه دست يافته و نام خود را بعنوان يکي از بزرگترين جنايي‌نويس‌هاي امروز تثبيت کرده‌است.
اولين شباهت در آثاري که اين دو سينماگر حوالي سال 2013 ساختند و نمايش دادند آشکار شد يعني فيلم زندانيان اثر ويلنو و فصل اول سريال کارآگاه واقعي اثر پيزولاتو که حاوي نقاط مشترک کليدي بودند. نظير ناپديد شدن دختربچه‌هاي يک شهر و پيدا نشدن آنها، آدم‌ربايان و قاتلاني با گرايش‌هاي شيطان‌پرستانه که خبر از گسترش ترسناک اينگونه فرقه‌ها در اجتماع دارد، يک مرد عقب‌مانده ذهني که مظنون‌است و پليس و مخاطبان را گمراه مي‌کند، مبارزه جانانه دو مرد براي يافتن هيولا و غلبه بر وي که در زندانيان يکي پليسي تودار است و ديگري پدر يکي از قربانيان که جداگانه به دل تاريکي مي‌زنند براي يافتن هيولا و مقابله با او. اما در کاراگاه واقعي اين دو مرد مبارز هر دو پليس‌ند که که يکي پدر نگران دخترکاني‌است که قربانيان بالقوه‌اند و آن ديگري مردي تنها، خسته و تلخ. دو پليسي که رابطه پر قبض و بسطي دارند اما در اين مبارزه همراه هم هستند و همراهتر هم مي‌شوند. هيولايي که نهايتا رخ مي‌نمايد و معلوم مي‌شود شهروندي به ظاهر معمولي‌است که هميشه همان اطراف بوده و از شدت پيدايي پنهان مانده‌است و مردان مبارزي که در هر دو اثر به اين فهم مي‌رسند که تازه بخش کوچکي از يک تاريکي بزرگ را کشف و خنثي کرده‌اند. بر همه اينها علاوه کنيد اجراي کمال‌گرايانه و پر وسواس اثر و وارد کردن اقليم و جغرافيا بعنوان يک عنصر اصلي درام در هر دو اثر. در اين سال علت شباهتهاي اين آثار هم‌دغدغگي دو هنرمند در يک همزماني جالب تفسير شد و اينکه بازتاب‌دهنده ناهنجاري‌هاي اجتماعي مشابه در زمانه خود هستند. همه چيز موجه بود تا اينکه اين دو سينماگر آثار بعدي خود را ساختند و نمايش دادند.
در حوالي سالهاي 2013-2014 فيلم جديد ويلنو يعني آدمکش‌حرفه‌اي (سيکاريو) ساخته شد. سيکاريو با اينکه اثري‌است در ژانر جنايي اما حال و هواي متفاوتي با زندانيان دارد چه به لحاظ فرم و چه به لحاظ محتوا. از آن سو پيزولاتو هم فصل دوم کارآگاه واقعي را در فضايي يکسر متفاوت با فصل اول توليد کرد اما اين‌بار هم شباهتها حيرت‌انگيز است! نظير فاصله‌گرفتن از کمال‌گرايي و وسواس براي نيل به اجرايي پوشيده و کمتر چشمگير با ظاهري معمولي براي تقويت تاثير ناخودآگاهانه اثر بر مخاطب ، انتخاب نوع روايت سربسته و گيج‌کننده اما هيپنوتيک يک قصه هولناک جنايي بجاي روايت بيانگر و توصيفي آن، معادل شدن پليس‌ها و تبهکاران و حل شدن‌شان در يکديگر بوجهي که ديگر قابل تمييز دادن از هم نباشند چه به لحاظ هدفها و چه به لحاظ روش‌ها آن هم در جهاني که خود به مثابه هيولايي مهيب دارد گرداب‌گونه آدمهايش را رو به تباهي و بدويتي دهشتناک مي‌برد، با مردابهاي انساني متعفني طرفيم که در فيلم شهر خوآرز ناميده‌اندش و در سريال شهر وينچي. يک پليس زن خسته‌دل اما عدالت‌جو و معتقد به قانون که بايد شاهدي شکننده باشد بر تمامي تباهي‌هاي جهان قصه، يک تبهکار سابق که با پليس همدست مي‌شود براي اجراي انتقام شخصي و تمرکز و تاکيد بر کودکاني که گاه قربانيان و گاه بازماندگان مغموم و دل‌خراشيده اين جنايات مخوفند. باز علاوه کنيد کاربرد معنايي و روايي هلي‌شات به عنوان يکي از عناصر فرمي اثر که در سريال نماهاي بي‌نظير و خوفناک شهر و بزرگراه‌هاي پيچ‌در‌پيچ و گره‌خورده را شامل مي‌شد و در فيلم تپه و کوههاي به ظاهر بکر را که انگار دنيايي تجارت و تباهي در شاهرگهايشان جريان دارد مثل آن تونلي که مسيري به سمت هيولا بود. و نهايتا موسيقي افکتيو و هراس‌آور و بسيار شبيه هر دو اثر.
تناظر ميان آثار اين دو هنرمند هنوز به عدد معروف 3 نرسيده‌است اما در همين دو مورد هم بقدر کافي عجيب‌ و پرسش‌برانگيز است براي ذهن‌هايي که پرورده معماهاي جنايي در ادبيات و سينما هستند و از کنار هيچ نکته‌اي نمي‌توانند براحتي عبور کنند. پرسش‌هايي که در عين تخيلي بودن مي‌توانند جدي هم باشند، پرسش‌هايي شايد فعلا بي‌پاسخ. آيا ما با دو جنايي‌نويس مؤلف مواجهيم که همزمان الهاماتي مشابه دريافت مي‌کنند؟ آيا فرستنده الهامات از جهاني ديگر يا از آن سويه خيلي تاريک، خواسته يا ناخواسته، دغدغه ‌و نگاهي خاص را عينا به ذهن هر دو جنايي‌نويس ارسال کرده؟ اصلا کجا معلوم که يکي ازاين دو نفر متناظر آن ديگري درجهاني موازي نباشد؟ رونوشتي برابر اصل که از آن جهان به اين جهان گريخته پس اکنون هردو جنايي‌نويس در يک جهانند و نظام خلق آثار جنايي را به هم زده‌اند؟ شايد هم اين دو جنايي‌نويس در نقب زدنهاي ذهني عميقشان به دل تاريکي و گذرشان از تونل‌هاي پيچ در پيچ جنايت از قضا و همزمان به لانه هيولا دست يافته‌اند و اکنون دارند آن مشاهدات غريب را از ظن روايت مي‌کنند که يقينا بي‌شباهت نخواهد بود روايتشان؟ يا برويم سراغ ملموس‌ترين احتمالات: اين دو با هم رفاقتي چيزي دارند و يکي‌شان‌ حواسش به آن يکي ‌و آثارش‌است و دارد از روي دستش مي‌نويسد؟ يعني امکان وقوع سرقت هنري؟ درباره آشنا بودن يا نبودنشان با هم مي‌توان پاسخ بلي يا خير يافت اما درباره احتمال تقلب و کپي‌کاري بايد گفت گرچه زميني‌تر و باورپذيرتر از آن احتمالات ماورائي قبلي به نظر مي‌رسد اما اتفاقا نامحتمل‌تر است چرا که ويلنو و پيزولاتو هر يک در آثارشان سبک و اجراي شخصي خود را جهت خلق فرمهاي بديع در ژانر جنايي دنبال مي‌کنند که واجد خصايص متمايز از يکديگر است و از قضا فاقد ردپاهايي که افشاگر کپي‌کاري‌ باشد. کافيست طراحي و پردازش شخصيت کارآگاه راس کول فصل اول کاراگاه واقعي را با کارآگاه لوکي زندانيان يا فرانک فصل دوم کارآگاه واقعي را با آلخاندروي سيکاريو مقايسه کنيم تا آشکار گردد تمايز سبک دو جنايي‌نويس در تراشيدن پيکره آدمهاي داستان‌هايشان از مواد مشابه در زمينه مشابه. پيکره‌هايي يگانه‌ که هر يک حاصل قلم و ضرب چکش جنايي‌نويس خودش‌است و بس. همين‌است که بايد عبور کنيم از پرسش‌هاي کارآگاهي خودمان درباره چند و چون و چرايي شباهت دنياهاي دو هنرمند و برسيم به اينکه چه چيز هيجان‌انگيزتر از فرض چنين تقارني که يعني تکاپويي جاندار براي جاري کردن خون تازه در رگهاي اين ژانر آن هم در دوراني که حال جنايي‌نويسان بزرگش خوب‌ نيست، که مايکل مان‌ش خسته‌است، ديويد لينچ‌ش با سينما قهر کرده‌است و ديويد فينچر‌ش ساختن فيلم شکيل و شسته و رفته برايش اولويت دارد بر فيلم تکان‌دهنده‌ ساختن‌. حالا دو سينماگر جنايي‌نويسي در عرصه هستند که هنوز جرات و جسارت دارند در دالان‌هاي تاريک هيولايي قدم بردارند و حوصله دارند براي ساختن داستانشان با همه تاريخ يک ژانر کشتي بگيرند و خطر کنند و در نهايت روايتي را به مخاطب ارائه کنند که تمام تصورات و پيشنهاده‌هاي ذهني‌اش را به هم بريزد و ديگر تضميني نباشد پس از اين فروپاشي آن مخاطب آيا اثر را باز هم پذيرا باشد و بفهمد يا اينکه اساسا از آن بيزار شود. هنوز هنرمنداني داريم که با اين ژانر به دل خطر مي‌زنند تا در جايگاهي والاتر بنشانندش.
جنايي‌نويسي يعني پذيرش احتمال کشف نشدن. جنايي‌نويس و جنايتکار مخلوقش چه بسيار همانندند. هر دو اهدافي در سر دارند و هر دو با همه سرنخ‌هايي که تعمدا به جا مي‌گذارند باز هم ممکن‌است هيچکس نتواند ردشان را بزند. ممکن‌است کارآگاهان و مردان مبارز قصه نتوانند مانع به فرجام رسيدن پروژه خونين هيولا شوند و دنياي اثر يک‌ جنايي‌نويس هم ممکن‌است نزد مخاطب نامکشوف بماند و معما در عمقش حل ناشدني بماند گرچه در سطح حل شده فرض شود. مشتاقانه آثار بعدي و فصلهاي بعدي کارهاي  ويلنو و پيزولاتو  را به انتظار نشسته‌ايم تا به مثابه قطعات پازل کنار هم قرارشان دهيم بلکه پيکره واحدي رخ نمايد که پاسخ بسياري پرسشها شود. چه مهيج و ترسناک است همسفري با اين دو جنايي‌نويس در ظلمات دالانهاي مهيب ذهن انسان. اين داستان هنوز تمام نشده‌است.
رضا بهروز
نظرات
حسين شنبه 25 ارديبهشت 1395 اگه فکر مي کنيد به هم ريختن اجزاي جمله، باعث جذاب شدن نوشته تون ميشه، سخت در اشتباهيد. من دليل اين به هم ريختگي رو درک نمي کنم:
"پس از نگاهي مي‌شود گفت جنايي‌نويس رسالت معلمي بدوش دارد در جامعه به مثابه يك مصلح اجتماعي. او مخاطبانش را مدام با آن روي خود آشنا مي‌كند و تذكر مي‌دهد تا دمي غافل نشوند از لگام زدن بر آن وجه پنهان و هولناك"
5 4
پاسخ
عباس شنبه 25 ارديبهشت 1395 رفيق الکي گيرنده.ايراد بني اسرايليم نگير.مهم رسوندن مفهومه. شايد قصدش ايجاز بوده
رضا بهروز يكشنبه 26 ارديبهشت 1395 بقول برسون: دو نوع سادگي وجود دارد، سادگي در آغاز و سادگي در پايان. سبک نوشتاري من سادگي آغازين که نداشته هرگز. اميد که به مرور و به وقتش به سادگي پاياني برسد.
آقاي نارنجي شنبه 8 خرداد 1395 نه به هم ريختن اجزاء جمله‌اس و نه سادگي در پايان. مال لهجه‌ي مشهديه :) منم اوايل خيلي باهاش مشکل داشتم. الان خيلي بهترم :)

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز