گرتا گرویگ از چیزهایی که بر آخرین نقش آفرینی او در «Mistress America/ دوشیزه آمریکا» تاثیر گذاشتند، می‌گوید

گرويگ "فرانسس ها" را به عنوان محصولي در اواخر دهه 50 و اوايل دهه 60 معرفي كرد و حالا معتقد است "دوشيزه آمريكا" فيلمي متعلق به دهه 70 ميلادي است، يك جور فيلم "ملاني گريفيث"وار. "كاراكتري در فيلم هاي دهه هشتادي وجود داشت، مثل چيزي كه در "چيزي وحشي" و "پس از ساعت ها" ديديم. معلوم نيست چه بر سر آن كاراكتر آمد و براي چه از ميان ما رفت و ديگر در سينما وجود ندارد. آيا مي توانيم او را به سينما بازگردانيم؟
7فاز: گرتا گرويگ و نوآ بومبک در سال 2013 ما را به فرانسس در "فرانسس ها" معرفي کردند، يک رقاص روياباف که علي رغم تمام نواقص زندگي اش روزهايي دوست داشتني را سپري مي کند. اين زوج حالا "دوشيزه آمريکا" را به سينما آورده اند. بروک با بازي گرويگ در اين فيلم دختري نيويورکي است که اندازه فرانسس جذاب و در عين حال پرحفره است، اما به شيوه خاص خودش.  بروک يکي از آن کاراکترهايي است که در جهان فيلم ها به سر مي برند، يا شايد مي‌دانيد، در خيابان هاي نيويورک. گرويگ خود درباره کاراکترش مي‌گويد: "من آدم هايي مثل او را در نيويورک مي شناسم. نه اينکه بخواهم عموميت دهم اما آن ها هميشه يک حقه اي در کارشان هست و اخرين حرف هايي که از دهانشان بيرون مي آيد معمولا به ظاهر يک مشت دروغ هستند، اما بعدتر چندتايي از آن ها به حقيقت تبديل مي شوند و شما مطمئن نيستيد کدام راست است و کدام دروغ و آن ها واقعا به نوعي خارق العاده هستند و شما مي خواهيد با آن ها وقت بگذرانيد."
 اين ها ادعاي درستي هستند، بروک در طول فيلم ميان دو وجهه متفاوت از خود که يکي برانگيزنده ترين و ديگري غيرقابل تحمل ترين است در حال رفت و آمد است. گرويگ مي گويد: "ما فقط مي خواستيم رويکردي صادقانه در رابطه با اين مردم داشته باشيم. نمي خواستيم فقط چندتايي نقص قابل اغماض داشته باشند." گرويگ اين فيلم را در همکاري با نوآ بومبک، کارگردان فيلم نويسندگي کرده است، خبرهايي هم در مطبوعات دست به دست شده که مي گويد گرويگ اولين تجربه کارگرداني خود را در سال پيش رو با فيلم مستقل "ليدي برد" رقم خواهد زد. "نمي خواستيم او از عواقب کارهايش قسر در برود، از طرفي قرار نبود اين فيلم تبديل به مکاني خطرناک براي کاراکترهايش شود، مي دانم اين کمي عجيب و خرافاتي به نظر مي آيد اما من اين دنيا را به عنوان جايي که اشتباهات زيادي در آن رخ مي دهد مي بينم، فکر مي کنم فيلمي که با کاراکترهايش به شدت سختگيرانه رفتار مي کند آن چيزي نيست که من مي خواهم."
 
کلاس هاي تمريني 
گرويگ مي گويد مثل بسياري از بازيگران خوب ديگر به کلاس هاي تمريني زيادي رفته است و علاقه خاصي به مربيانش دارد. يکي از حرفه هاي بروک هم از همين علاقه گرويگ به فيلم راه پيدا کرده. "دخترهايي که به عنوان مربي سر اين کلاس ها مي آيند برايم جذاب هستند. آن ها هميشه روياهاي ديگري را در سر دارند، استعدادهاي ديگر. و هميشه به شکل عجيبي مثبت انديش هستند. آن ها اطراف کساني پرسه مي زنند که هميشه کلي پول در جيب دارند و کلي وقت. و اين يک نوع مصالحه عجيب را ميان آن ها بوجود مي آورد. البته کاراکتر بروک بر اساس هيچ کدام از آن ها شکل نگرفته. من فکر کردم شايد کسي در ميان اين جمع وجود داشته باشد که احتمالا به اندازه بقيه در اوج به سر نمي برد."
 
سينماي دهه هشتاد 
با اينکه فيلم هاي بومبک و گرويگ همگي محصول زمانه ما هستند اما همگي بويي از آثار قديمي سينماي مستقل را با خود به همراه مي آورند. گرويگ "فرانسس ها" را به عنوان محصولي در اواخر دهه 50 و اوايل دهه 60 معرفي کرد و حالا معتقد است "دوشيزه آمريکا" فيلمي متعلق به دهه 70 ميلادي است، يک جور فيلم "ملاني گريفيث"وار. "کاراکتري در فيلم هاي دهه هشتادي وجود داشت، مثل چيزي که در "چيزي وحشي" و "پس از ساعت ها" ديديم. معلوم نيست چه بر سر آن کاراکتر آمد و براي چه از ميان ما رفت و ديگر در سينما وجود ندارد. آيا مي توانيم او را به سينما بازگردانيم؟ بروک در اين فيلم يک آرتيست غيرمتعارف که در بروکلين زندگي مي کند و سرش به کار خودش مشغول است نيست. او مي خواهد به نوعي يک دختر متوسط با درآمد خوب و زندگي مجلل باشد. حتي فاصله ميان طبقه متوسط و مردم پايين شهر هم چيزي است که در دهه هشتاد عينا تجلي پيدا مي کند."
 
 کمدي اسکروبال
بروک ريشه هاي شخصيتي خود را به دوره قديمي تري از سينما هم رسانده است. او از منش کلود کولبرت پيروي مي کند. گرويگ به فيلم پرستون استرجس، "داستان پالم بيچ" اشاره مي کند که کولبرت در آن نقش زني را در جستجوي شوهري ثروتمند بازي ميکند و مي گويد: "در اين شکي نيست که ما به کمدي هاي اسکروبال فکر مي کرديم. چيزي که من درباره بروک دوست دارم، در صورتي که کمي راحت پسندتر بود، اين است که او مي توانست با مردي ازدواج کند که کاملا دوستش نداشت اما از مزيت ثروتمند بودن برخوردار بود. در واقعيت اما او متاسفانه به قدري کمال گرا است که براي چيزي که مي خواهد خودش را به هر فلاکتي بيندازد، و اين در عين تراژيک بودن کاري افتخارآميز است."
 
رابطه هاي زندگي واقعي
گرويگ  در زندگي واقعي‌اش بيشترين شباهت را به کاراکتر تريسي در اين فيلم دارد، نه بروک. لحظه اي در فيلم وجود دارد که تريسي به بروک مي گويد طرز استفاده از قهوه ساز را بلد نيست، و اين ديالوگ از زندگي واقعي گرويگ آمده است." من به شخصه شکل ايده آلي از بسياري از زنان را در اين فيلم به تصوير کشيدم. بسياري از اين موقعيت ها در زندگي واقعي من در شرايط مختلف پيش آمده اند. يکبار گفتم طرز استفاده از قهوه ساز را بلد نيستم و يک زني به من خيره شد و گفت "چرا بلد هستي.از بي کفايت بودن دست بردار." آن لحظه با خودم گفتم اوه راست مي گويد،من تظاهر به بي کفايتي ميکنم درحالي که واقعا اينطور نيستم."
"دوشيزه آمريکا" هم مثل "فرانسس ها" به رابطه افلاطوني ميان زن ها در عوض روابط عاطفي اشاره مي کند. فيلم هاي زيادي نيستند که به چنين موضوعي بپردازند و گرويگ دريافته است که نزديکي اش با زن ها چيزي جذاب و خيره کننده در زندگي اش بوده است."حتي زماني که جوان بودم، مثل تريسي در اين فيلم، با خودم مي گفتم دوست هاي پسر مي آيند و مي روند، هيچ کدام از ما با اين آقايون ازدواج نخواهيم کرد. اين رابطه ها در زندگي بزرگسالان وجود دارند که شايد گذرا باشند يا باقي بمانند، صميميت اصلي و احساسات واقعي براي من در دوستي هاي زنانه ام وجود داشت."
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز