نویسنده‌ی «برکینگ بد» از دلیل پایان دادن به سریال می‌گوید: چون والت گفته بود

ما از فيلم‌هاي فراواني كش مي‌رفتيم يا قرض مي‌گرفتيم. فيلم‌هايي مثل پدرخوانده،‌ روزي روزگاري در غرب، حتا راكي. اما فيلمي كه اسمش بارها در اتاق نويسندگان تكرار شد، جنايت و جُنحه‌ ساخته‌ي وودي آلن بود. داستان آن فيلم درباره‌ي مردي بود كه در حال كشمكش با كاري‌ست كه انجام داده ولي در نهايت مي‌فهمد كه بايد ازش بگذرد و به زندگي‌اش ادامه دهد. آن چشمِ پلاستيكي نمادي از قضاوت بود. براي والت مثل مارتين لاندو، شخصيت فيلم وودي آلن نبود كه خدا را ناظر كارش ببيند، اما او آن چشم پلاستيكي را داشت. انگار كه همه‌ي كساني كه به‌خاطر او كشته شده بودند، چشم به چشمش دوخته بودند.

توماس اشنوز/ تايم: «آيا برکينگ بد واقعاً تمام شد؟ چرا؟ چرا بيشتر نمي‌سازيد؟» من يکي از نويسنده‌هاي برکينگ بد هستم و اين‌ها بيشترين سوالاتي هستند که طي يک سال گذشته از من پرسيده شده (در کنار اين سوال «اون غذاست که رو لب‌ات مونده؟»). باور کنيد اين سوال را بارها و بارها از خودم پرسيده‌ام. اما جواب بسيار ساده است: قانوني در اتاق نويسندگان بود که مي‌گفت کاراکترهاي فيلم را وادار به حرکت در هيچ جهتي نکنيد، مگر خودشان بخواهند.
من از فصل دوم (فصل پسرعموها) بود که به گروه نويسندگان پيوستم و به‌عنوانِ طرفدار واقعي سريال هم آمده بودم. کار نويسنده‌ها، کارگردان‌ها، بازيگران و عوامل سريال در بهترين شکل ممکن بود و من تحت‌تاثير اين ايده بودم که والت براي خاطر خانواده‌اش خودش را به درون حوادث پرتاب مي‌کند. به او اهميت مي‌دادم، به مردي که براي رفاهِ خانواده‌اش به ورطه‌ي فساد مي‌افتاد. اما بعد فهميدم که کاراکتر او تغييري نکرده است. نه واقعاً. اتفاقي که افتاده اين است که او طبيعتِ واقعيِ درونش را آشکار کرده است.
جمله‌ي قبل را که نوشتم حواسم بود که اين نظر من است و مي‌شود درباره‌اش بحث کرد. وينس (گيليگان) مدام اين‌جمله را که حالا ديگر کلاسيک شده است تکرار مي‌کرد: «آقاي چيپس تبديل به صورت‌زخمي مي‌شود.» اما من وقتي سکانس‌هاي والت را مي‌نوشتم اعتقاد داشتم که او صورت‌زخمي است (يا در دنياي سريال ما، هايزنبرگ) که دارد خودش را به‌عنوان مردي که جامعه انتظارش را دارد جا مي‌زند. سرطان بهانه‌اي به دستش مي‌دهد تا تظاهر را کنار بگذارد. به نظر من و با آن‌همه کارهاي شيطاني‌اي که والت انجام مي‌دهد، اين تنها دليلي‌ست که ما سريال را دنبال مي‌کنيم و با او همذات‌پنداري مي‌کنيم. همه‌ي ما در برخي جنبه‌هاي زندگي‌مان، تظاهر به چيزي مي‌کنيم که نيستيم. اما بگذاريد ببينيم چه اتفاقي مي‌افتد وقتي والتر پوسته‌ي خودش را کنار مي‌زند. نتيجه شايد هيجان‌انگيز باشد اما بي‌اندازه کثيف هم هست. براي همه‌ي ما بهتر است که متمدن بمانيم و بگذاريم والت اين‌کار را بکند! اگر همه‌ي ما بخواهيم اين‌کار را بکنيم دنيا تبديل به آن قسمتِ پيشتازان فضا مي‌شود که همه در حال دويدن فرياد مي‌زدند «فستيوال» و يکديگر را پاره پاره مي‌کردند و پول همديگر را مي‌دزديدند. بنده شديداً اعتقاد دارم زياد خوشايند نخواهد بود!
البته منظورم اين نيست که همه‌ي ما وجودي شيطاني همچون هايزنبرگ در درون‌مان داريم. بعضي‌هاي‌مان اين‌طوري هستيم و خودتان مي‌دانيد کدام‌ها را مي‌گويم! (شما که داري توي دست‌شويي اين‌ مطلب را مي‌خواني، با شما هستم!) اما صادق باشيم، من آدمي خسته‌کننده هستم که دستم به هيچ خلافي نمي‌رود اما اگر به فکر حرف مردم نبودم حتماً کارهايي مي‌کردم که مادرم زياد به‌شان افتخار نمي‌کرد.
اولين ايده‌ي من که به وايت‌بُرد راه يافت را به خاطر دارم. ما در اتاق نويسندگان وايت‌بُردي داشتيم که ايده‌ها را رويش مي‌نوشتيم. ايده‌ي من اين بود که والت چشم خرسي عروسکي را توي فيلتر استخرش پيدا مي‌کند. برايم خوشايند بود که يکي از چيزهايي که در روز اول کارم گفته بودم به‌دردخور بود. ما از فيلم‌هاي فراواني کش مي‌رفتيم يا قرض مي‌گرفتيم. فيلم‌هايي مثل پدرخوانده،‌ روزي روزگاري در غرب، حتا راکي. اما فيلمي که اسمش بارها در اتاق نويسندگان تکرار شد، جنايت و جُنحه‌ ساخته‌ي وودي آلن بود. داستان آن فيلم درباره‌ي مردي بود که در حال کشمکش با کاري‌ست که انجام داده ولي در نهايت مي‌فهمد که بايد ازش بگذرد و به زندگي‌اش ادامه دهد. آن چشمِ پلاستيکي نمادي از قضاوت بود. براي والت مثل مارتين لاندو، شخصيت فيلم وودي آلن نبود که خدا را ناظر کارش ببيند، اما او آن چشم پلاستيکي را داشت. انگار که همه‌ي کساني که به‌خاطر او کشته شده بودند، چشم به چشمش دوخته بودند.
در قسمت‌هاي اوليه‌ي فصل پنجم، سکانسي داشتيم که والت دوباره آن چشم را پيدا مي‌کرد و مي‌انداختش توي سطل زباله. اما آن سکانس حذف شد و ديگر به کار برنگشت. دلم مي‌خواست جايي در سريال مي‌يافت. (ما نويسنده‌ها اين‌طوري درگير ايده‌هاي‌مان مي‌شويم – اين دلبستگي حتا به اشياء هم گسترش مي‌يابد.) اما... والت رد آن چشم را گم مي‌کند. ديگر برايش مهم نيست بقيه درباره‌اش چه فکري مي‌کنند.
شايد فراموش کرده باشيد که تنها دو فصل قبل، والت وجدان بيشتري داشت. به‌خاطر داريد که در اوايل فصل سه، وقتي والت از تصادف هواپيماهاي مسافربري داغان شده است، پول‌هايش را روي باربکيو مي‌گذارد و آتش مي‌زند؟ تقريباً گذاشتيم اين‌کار را بکند! (بحث اوليه اين بود که «والت پول کافي دارد. ما احتياج به يک دليل داريم که دوباره دست به پختِ شيشه بزند.») اما خوشبختانه کاراکتر، شخصيتِ واقعي‌اش را به ما نشان داد و خودش دست به کار شد و پول‌ها را ريخت توي استخر تا نسوزند. جسي شخصيتِ باوجدان ما بود، کسي که به‌خاطر پول‌هاي آغشته به خون دچار شکنجه‌‌ي روحي شده بود. والت نه. او مي‌تواند دسته‌بندي کند و منطقي باشد. والتر وايت يک حاکم است و اين‌کار را خوب بلد است. تا وقتي که همه‌چيز به راهِ غلط مي‌افتد...
و چه‌قدر اين فصل (فصل آخر) براي والتر بد پيش مي‌رود. حالا همه – جسي، اسکايلر، جونيور، ماري و هنک – تقاص‌شان را مي‌پردازند. مي‌بينيم والتر وايت، که در حدِ کمال توسط آقاي برايان کرانستون خلق مي‌شود، کاشته‌اش را درو مي‌کند. نگاهِ ما به فيلم جنايت و جُنحه بود اما بعد چشم‌مان به فيلم ديگري بود که مدام در اتاق نويسندگان ازش حرف مي‌زديم: فارگو. والت تقريباً در منطقه‌ي امن بود که پليسي سمج سرنخ تازه‌اي پيدا کرد. دابليو. دابليو در کتابِ سبزه‌هاي چمن.
ما مي‌دانيم برج دروغ‌هاي والت، اگر سرطان زودتر او را از پا نيندازد، نهايتاً فرو خواهد ريخت. مطمئناً مي‌توانستيم داستان را اين‌گونه به پايان برسانيم که والت پيروز شده است و خوش‌حال در کنار خانواده‌اش زندگي مي‌کند و تمام پول‌ها هم پولشويي شده‌اند. اما اين به سبکِ برکينگ بد نمي‌خورد. از تمام پيشنهادهايي که در اتاقِ نويسندگان گفته شد، هيچ‌وقت فکر نکردم که به سمتِ اين پايان خوش برويم. آزي‌ماندياس هميشه در جو اتاق حضور داشت. از وقتي که هنک به حقيقت پي برد، عادت کرده بوديم داستان را تمام شده بدانيم. اما تمام نشده بود. نه کاملاً. قسمت ديگري از سريال بود که نهايتاً ما را به اين نتيجه رساند که والت به پايان سفرش رسيده است... حرف‌هايي که به اسکايلر مي‌زد در آن قسمتِ نهايي سريال. درست وقتي به آن نقطه رسيد ديگر جايي براي رفتن نداشت. طبيعتِ واقعي‌اش آشکار شده بود. اين دليلي بود که باعث شد ما، بدبختانه، به آخر سريال برسيم.
بله، من از تمام شدن سريال غمگينم. واقعاً غمگينم. ديوانه‌ي برگشتن به آن‌جا هستم. گروه عالي، بازيگرانِ محشر و بهترين و بامزه‌ترين گروه نويسندگاني که در عمرم ديده‌ام. مايکل اسلوويس، فيلمبردار/کارگردان نابغه‌مان در روز پاياني به همه‌مان هديه‌هايي داد با نقل‌قولي معروف از دکتر زئوس که به‌شان چسبانده بود: «غمگين نباش که تمام شد، خوش‌حال باش که اتفاق افتاد، عوضي!» (خيلي‌خب، شامل عوضي نمي‌شد، من اضافه‌اش کردم. ناسلامتي نويسنده هستم و کار نويسنده‌ها هم همين است ديگر.) بنابراين تمام تلاشم را مي‌کنم که به آن نقل‌قول عمل کنم و خوش‌حال باشم. اما بدبختانه، درست مثل والت، طبيعتِ واقعي‌مان نهايتاً خودش را نشان مي‌دهد.

نيما نگارستان
نظرات
امين چهارشنبه 16 ارديبهشت 1394 به نظرم اين سريال صعود و سقوط يک پادشگاه بود. يک کينگ واقعي !
23 2
پاسخ

فريد سه شنبه 10 شهريور 1394 بعد لاست، برکينگ بد عاليه ضمنا فيلم مضنونين هميشگي هم خيلي عظيمه يه حسي بين لاست و برکينگ بده که رهات نمبکنه
2 14
پاسخ
محمد جمعه 18 تير 1395 شما لاست رو بالاتر از بريکينگ بد قرار ميدي؟ :-/ واقعا مطمعنيييي؟!
مصطفي شنبه 21 مرداد 1396 لاست از برکينگ بد بهتره؟ خخخخ جوک سال
james_ford يكشنبه 5 شهريور 1396 قطـــعا لاست برترين سرياليه ک تاحالا پخش شده ! پيچش داستاني که در لاست وجود داره رو نظيرش رو در هيج جا نميبينيد
منصور پنجشنبه 3 اسفند 1396 سريال لاست سريالي فوق العاده بود اما پايان لوده و مسخره آن همه چيز را خراب کرد و ارزش آنرا تنزل داد. بارها در سريال لاست از زبان کاراکترها شنيديم که " همه ما مرديم مگه نه؟ ما همه روحيم" و طرف مقابل جواب ميداد " نه اصلا" و بعدها سريال ثابت کرده کاراکترها همه جزو اموات هستند و تمام داستان در عالم ارواح سپري ميشده که براحتي ميتونستند به زمانهاي گذشته و حال و حتي آينده مراجعت کنند. اين تشريح ، خيلي ضعيف بود در پايان سريال و قوي نبود و تمام اون اسرار و رموز رو که براي تک تکشون بيننده از وجودش مايه گذاشته بود به نوعي به چالش کشيد
يه نفر يكشنبه 13 اسفند 1396 جدا ميگي لاست بهتر از بريکينگ بده؟ مم باورن نميشو کسي حتي تو زندگيش اين فکرو بکنه

زهرا چهارشنبه 11 بهمن 1396 شنيده بودم دوباره فصل جديدي ازش ساختن اما انگار دروغ بوده
2 0
پاسخ

منصور پنجشنبه 3 اسفند 1396 پايان اين سريال فوق العاده بود. چون برطبق قانون بدي کني بدي مي بيني ، بايد اين سريال بدين شکل تمام ميشد. مجازات خونهاي ريخته شده اعم از گناهکار و بيگناه ، مجازات تزريق اعتياد به جامعه ، مجازات هرگناه و همه گناه اين نيست که والت در پايان داستان ، درست مثل داستانهاي ايراني با پاياني خوش سرسالم به گور ببرد.
3 3
پاسخ

منصور رشيدي فر چهارشنبه 15 فروردين 1397 من خودم معتقدم الان ديگه عصره سرياله و ديگه فيلم سينمايي آنچناني ساخته نميشه و خودم سريال ها رو بعضي شون مث گيم اف ترونز رو نميزاره حتي ساعتي از پخشش بگذره و به شدت دنبال مبکنم اما من هنوز مات و مبهوت برکبنگ بدم و بهتربن سرياله تاربخه.
در بي رقيب بودن و بهتربن بودن برکينگ بد بايد اينو بياد بياربم که برخلاف سريال‌هاي محبوب و خوبي مث، گيم اف ترونز، لاست يا حتي شرلوک تمام اتفاقات در زندگي رياال و طبيعي ميگذره و از رويا و ماورا و چيزهاي سحرانگيز خبري نيست ولي با اينحال وقايع انقد واقعي و قابل باوره که آدم رو ميخکوب ميکته مث پنهان‌کاري هاي والتر که اين اضطراب رو به ادم ميده که هرلحظه قرار همه چيز فاش بشه اما نميشه يا اونجوري که بيننده تصور ميکنه نميشه و اتفاقا در بزنگاههاي دبگه اي مساله رو ميشه و سبب ميشه ما وجهه ديگري از هوش، زيرکي و استحاله شخصيت والتر رو ببينيم که شکفت انگيزه که يک ادم خانواده دوست جايي که بايد ادم بکشه، ميکشه ومنو باد ابن ديالوگ معروف برکينگ بد مبندازه که والتر به اسمايلر که ترسيده مبگه که من خود ترسم.
اتفاقات در زمان و شرايط واقعي باعث نميشه سريال دست به دامن چيزاي مرموز مث لاست که پسر سياهپوستي بود که چيزاي جديدي بهش الهام ميشد که واقعا بي دليل و احمقانه بود يا گبم اف ترونز که يه جاهايي واقعا مسخره گره هايي رو که قبلا زده باز ميکنه دقبقا مث سريالهاي مسخره و آبگوشتي استاد عظيم شان ايران در زمينه ساختن تلويريوني که کار آخرش يه جوک بيشتر نبود و من نميفهمم مگه هفت تير رو شقيقت گذاشتن که همچين اشغال بدون داستان و فرني رو تو عيد به مردم نشون بدي حتي تو شرلوک هم تو اين زمينه ضعيفه و تمام هم وغغمشون نشون دادنذباهوش و استثنايي بودن شرلوک بدون دليل وجه که در نبايذواقعب بشه انجام داد (مث لحظه خودکشي شرلوک يا خودکشي موريارتي) که انگار فقط مي‌خواستن براي مجذوب نگه داشتن داستان وجود داشته باشه و بعد با دلابل واقعا مسخره نشون ميدن که ببننده اشتباه کرده و اين سازنندگان هستند که از همه باهوشترن که اين خيلي زننده است. همه چيز داستان بايد داراي علت و معلولي باشه که يک انسان معمولي درکش کنه مت سريال ام آي 5 که سوتي ازش نميشه گزفت اما درمورد بقيه يه جورايي با ايده شوکه کردن مخاطب بيشتر اون رو احمق جلوه دادن که هيچ درکي از دنياي فيزيکي و قوانين و احتمالات نميدونه.
اما در برکينگ بد همه چيز مث ساعت کار ميکنه و از چيزي ننيتوني ايراد بگيري که مساله رو زير سوال ببره.
اينکه يه ادم خوب که معلم دبيرستانه و براي خانواده اش هرکاري ميکنه که تا آخر تبدبل به تحت پيگردترين ادم امريکا ميشه ابن استحاله و تبديل شدن در روند داستان و با توجه به وقايع ميفته نه اينکه نويسنده جايي کم بياره و براي چلنج و هبجان داستان چيزاي عجيب که هبکدوم از ما بگوشش نخورده داستان رو جلو ببره و ابن بي نهايت ارزشمنده و تفکري که داستان داشته در فرم و قالب کامل شکل گرفته و ما مورد با قياس با زندگي خودمون و ديگران مسنجيم و اين استثنايي ترين ويژگي که برکينگ بد داره اونم در 6 فصل.
نظم و قانون هم همه چيز رو رعايت ميکنهذکه از لحاظ روند داستان و اتفاقات درونش گزگ دست مخاطب نده اما اون هر داستان در مورد يه پرونده است و نه يه خط داستاني که شخص اول فيلم تمام اتفاقات و ري اکشن در برابر چيزايي مه باهش روبرو قابل باور و بي نقصه که حس همزاد پنداري با يه معلم که حالا بزرگترين توليد کننده و صادر کننده شيشه در آمريکاست رو بوجود بياره و ابن کارهر کسي نيست آخه برکينگ بد که يازده يار اوشن نيست.
به هرحال واسه من هميشه بهترينه و هرکس نديده کلي لذت قانوني رو از خودش سلب کرده و نيتونسته تجربه به اين خوبي رو داشته باش به قول قديميا هرکي نديده برکينگ بد رو نصف عمرش بر فناست
13 2
پاسخ

منصور چهارشنبه 15 فروردين 1397 تو سريالهايي که ديدم گفتم اونجا به چه دلايلي برکينگ بد بهترين سريال تاريخه
اما يکي ديگه از سريال‌هايي که وافعا ازش لذت بردم فرينج بود که عالي شروع شد و با عمل به تمام وفاداري هايي که سريال به عنوان ارزش عنوان مي‌کرد به پايان رسيد و من واسه کاراکترهاي لاست مخصوصا دکتر بيشاپ واقعا دلم تنگ ميشه
جالب در فربنج ايينه که تمام مسا/ل خارج ازذفهم بيشتر يا تمام انيانها به جز تعدادي هيتند که شخصيت هاي داستان با توجه به ماورايي بودن سعي در حل معضلات و پرونده ها دارن اما درمورد ارتباط آدما با هم و شوخيهاي سطحي بانزشون همه چيز کانلا واقعي و رئاليتيه
0 0
پاسخ

امير چهارشنبه 5 ارديبهشت 1397 جزو بهترين سريال هايي بود که ديدم ولي باز يک درجه از فرار از زندان پايين تر بود. البته فصل آخر فرار از زندان خيلي افتضاح بود. بعد از 9 سال فقط خواسته بودن يه چيزي بسازند ... بگذريم . اين سريال خيلي قوي بود ولي از نظر من بعضي جاهاش لودگي بود . مثلا اونجا که اون دو مواد فروشي که يه پسر بچه رو مجبور کرده بودن دوست جسي رو بکشه باهم پشت يه ميز کنار گوستاوو بودن و گوستاوو به جسي گفت اينا آدماي منن . آخه با عقل جور در نمياد گوستاوو که اين همه باهوش و محتاطه مستقيم با دوتا خرده فروش در ارتباط باشه . ازين قبيل سوتي ها زياد داشت ولي من خيلي تحت تاثير اين سريال قرار گرفتم . باور کنيد شيميدان بودم ميزدم تو کار کريستال . جدا از شوخي من زياد تبليغ منفي از شيشه تو اين سريال نديدم در صورتي که قبل از ديدن اين سريال اسم شيشه تنم رو ميلرزوند.
3 6
پاسخ

مسعود پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 هر کسي سليقه اي داره. اين سريال موضوعش داستاني و تو داستاني بودن خودش محشر بود. صحنه اکشن و اينجور چيزا ک يه سريال داستاني ندارع که بعضي ها ميگن فلان فيلم بهتره. از نظر من بهترين سريال بود. واقعا هنوز بهش فکر ميکنم و وقتي ميبينمش فک ميکنم تو داستانم.
1 0
پاسخ

خسرو يكشنبه 9 ارديبهشت 1397 بهترين سريالي بود که تو کل عمرم ديده ام. واقعا محشر و عالي بود. رو ذهنمم خيلي تاثير گذاشت. من پشت سر هم بدون توقف کلشو ديدم و واقعا عااالي بود. نشون ميداد که والت يک آدم بي اميد چگونه اميد پيدا ميکنه و براي خانوادش تلاش ميکنه و هيچ وقت نا اميد نميشه. واقعا شخصيت تحسين بر انگيزي داشت که محشر بود. راستش عاشق شخصيت والت شدم ولي هيچ وقت نميتونم جاي اون باشم و همچين تصميمات سختي رو بگيرم و مسئوليت بپذيرم. همچين مردي رو فقط تو رويا ها ميشه پيدا کرد. واقعا عالي و محشر بود. ولي والت تو هر شرايط خانوادشو دوست داشت. تو هر شرايط. واقعا عاالي بود ديگه نميدونم چي بگم تا بتونم توصيفش کنم. من تازه فصل ? رو تموم کردم و حس بدي دارم والت اين جوري مرد. ولي جوري ديگه اي مي مرد داستان فکر کنم مسخره ميشد. ولي واقعا عالي و محشر بود. يه شاهکار واقعا عالي
5 0
پاسخ

ايليا جمعه 14 ارديبهشت 1397 فوق العاده بود.شايد يه روزي خودتو فراموش کني ولي هيچ وقت نميتوني برکينگ بد رو فراموش کني....
1 1
پاسخ

poyan سه شنبه 18 ارديبهشت 1397 درود
قطعا ديدن اين سريال براي هر بيننده اي بهترين تجربه خواهد بود و نه از ديد بنده بلکه از ديدگاه هاي حرفه اي و منتقدان و اکثر غريب به اتفاق سايتها و رتبه هاي مختلف بهترين سريال تاريخ هست قدرت فوق العاده بازيگران و انتخاب هاي عالي با فيلمنامه اي محشر و بي نقص و فيلمبرداري منحصر به فرد و درکل خروجي بسيار تحسين برانگيز از مجموعه ي عوامل ساخت اين سريال اثبات به حق بودن رتبه ي بهترين سريال تاريخ است.
بنده تريلري از فصل ششم اين سريال ديدم ک مربوط به تابستان ???? هست ک نشون ميده والتر وايت نميميره و زنده ميمونه ک البته اين تريلر کاملا رسمي و توسط شبکه ي amc منتشر شده
اما هيچ خبري يا اطلاعات ديگري پيدا نکردم
از تمامي دوستان خواهشمندم اگر اطلاعاتي در اين مورد دارند به اشتراک بگزارند
سپاسگزارم
0 0
پاسخ

erfan شنبه 29 ارديبهشت 1397 من يکي چهار بار ابن سريالو ديدم و ميدونم بعد ديدن اين سريال هيچ سريالي ديگه به اين باحالي نخواهد بود
2 0
پاسخ

پرويز دوشنبه 21 خرداد 1397 عالي بود بخصوص قسمت اخر وکشته شدنش بدست اسلحه ساخته دست خودش چون والترقهرمان قصه بود وشکست ناپذير وهيچکس لياقت وقدرت کشتن والتر نداشت پس بايد بدست خودش ميمرد قهرمانانه
3 1
پاسخ

مهدي دوشنبه 11 تير 1397 جون مادرتون سريالو اسپويل نکنين.خوب حداقل پايان ماجرا رو نگين لامصبا.
0 0
پاسخ

محمد شنبه 20 مرداد 1397 بهترين سريال جهان. حيف که تمام شد
0 0
پاسخ

محسن جمعه 11 آبان 1397 سريال بريکينگ بد فعلا در سدر جدول تمام سريالهاست... تمام شرايط اجتماعي حال حاضر آمريکا ، فشار اقتصادي به معلم جامعه و کسي که براي تامين حداقل نيازهاي خانواده دو جا کار ميکنه و زماني عملکرد موفق در علم داشته و جزو نخبه هاي جامعه بوده ولي حق خوري شده و شرايط ويژه معروف شدن رو از دست داده و هنگامي که بيمار ميشه جامعه هرگز يادي از اون نميکنه و مجبور ميشه به سمت بدي هنجار شکني کنه ... خداي من اين زندگي ما در ايران هم هست...
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز